eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه ابدی 17.pdf
حجم: 181K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هفدهم : مست عشق
ماه ابدی.18.pdf
حجم: 180.5K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هجدهم : دیدار
تازه رسیدیم وسط ماجرا اونم وسط امتحانات ✨
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره داره میاد بوی خاک دوباره داره میاد بوی خون ...
بسم الله الرحمن الرحیم اسمش را گذاشته بودم چای قند پهلو ! به شیرینی خاطرات باهم بودنمان و آن چای های نیمه شب که مفرح ذات دلنشین باتو بودن، بود . حالا گاهی چای می نوشم بدون قند . گاهی می خندم و شوخی می کنم بدون تو . و گاهی به یاد تو اشک هایم را پشت خنده هایم پنهان می کنم بدون درد . و چه تعریف زیبایی کرد شاملو : «حلقه می بندد به چشمان اشک من گرچه در سختی به سان آهنم یا اگر در کنج تنهایی مرا مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب اندُهی واهی مرا می کشد در بر، چنان پراهنم »
+چرا اسمش رو گذاشتی «爱» ؟ - بین محاوره مردم یک زبان، معنی درد میده و در زبان دیگر معنی غم ؛ حتی در زبان دیگه ای معنی عشق رو میده ! شگفت انگیز نیست؟ انگار دارن از یک چیز واحد صحبت می‌کنند ❤️‍🩹
ماه ابدی نوزدهم.pdf
حجم: 154.7K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت نوزدهم : عشق
محبوبم! زیبایم نبودنت جانم را تنگ کرده است و روزانم را به تاریکی شب هایم...
قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند بنشین بر لب تخت زیر این سقف اهورایی رنگ شور آن قصه سهراب چه خیال انگیز است ! دیدن تو به زمانِ رخ آن صور بلند در همان دور ترین نقطه تصویر فلک زیر این شاخه سیب یا که در دست بداری دو عدد تیغ و ترنج چه خیال انگیز است! دیدنت در پسُ پستوی همین ویرانه این خرابِ صور شهر پر از رنگی ها چه پر است از تزویر از دو رویی و دو رنگی و هزاران گفتار آسمان تار شده است از همین دشت پر از غصه و غم چه خیال انگیز است ! بنشینی لب این کرسی ، چند قدر یک حبه قند قدر یک خاطره دور و بلند قدر یک قصه رستم به پسر قدر یک قصه لیلی و جنون قدر یک قهوه تلخ یا که اندازه این چرخ بلند ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که به آغوش گرفت رخ زیبا و تن مجروح ات را ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که سرآغاز تنفس بشود در دل مرگ و ازآن خانه آباد بگو که به روزی دادند به محبان و صبوران و حریفان بنشین بر لب این تخت بلند قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که رهاند همه را از همین دایره پوچ زرند و رساند همه را به وصالی که در اوست به مثابه ، به همان اتفاقات شگفتی که بیانگر شده است رخ زیبای حبیب در پساروز ظهور ساعتی چند نشین و گذر عمر ببین که چنین می گذرد بر دل ما قسمتی شعر بخوان و بگو از رخ مشکین و سبو که شکستند همه در پی دیدن آن چرخ بلند و تماشای رخ محشر یار بنشین بر لب این چرخ بلند قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند آرسینه🖋 تولدت مبارک قصه گوی رستم و سهراب بچگی هام
ماه ابدی قسمت 20.pdf
حجم: 184.7K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت بیستم : او زنده بود.
خدا اینجاست می گفتند این در محکم ترین در قلعه است و هیچکس نمی تواند آن را باز کند، اما در نهایت توسط یک جوان در از جا کنده شد و جنگاوران قلعه در نبرد با او کشته شدند. می گفتند هیچ چیز نمی تواند این کشتی را غرق کند، تایتانیک در دراماتیک ترین حالت ممکن در میان اقیانوس غرق شد تا مهمان روایت پرده سینما باشد. می گفتند این خانه های پر عظمت هرگز خراب نخواهد شد، با عذابی سهمگین به عبرت آیندگان مبدل شدند. گفتند با بالگرد هایمان نوزاد انقلاب را درهم می کوبیم و آن را از بین می بریم بدون اینکه کسی مانع ما بشود، طوفان شن طبس آنها را در خود بلعید. گفتند ناوهای ما توانایی بالایی در نبرد دارند و نماد قدرت دریایی ما هستند، در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفتند و عقب نشینی کردند. گفتند f35 ها حتی به چشم خداهم نمی آیند و همچون شبح است، سرباز روزه دار هیمنه آن را درهم کوبید و آن را ساقط کرد. از این ادعاها در عالم روایت بسیارند و خدا می خواهد هربار به انسان نشان دهد، هیچ چیزی قدرتمند تر و بزرگتر از او وجود ندارد و اگر خواست او نباشد، عظیم ترین ناوها و پیشرفته ترین تسلیحات نظامی و پرنده ها محکوم به نابودی اند. و باور داریم به این موضوع که آنچه بزرگی می دهد خداست. اگر دیدید ناو دارید، جنگنده و بالگرد و تسلیحات پیشرفته دارید، کماندو های ماهر دارید اما بازهم شکست می خورید به یک دلیل است؛ اینکه خدا را ندارید! هر جایی که خدا باشد پیروزی آنجاست! آرسینه🖋