تعزیه امشب و اون لحظات آخر که فیلم رو قطع کردم و فقط گریه کردم ازون لحظاتی بود که میدونم تا روزها و ماه ها یادش میوفتم و پریشون میشم.
منی که از یک سنی به بعد با خون و این چیزها مشکلی نداشتم امشب تمام تلاشم رو میکردم که فقط صحنه های آخر رو نبینم و با صدای پاکوبیدن قلبم منفجر می شد و اشک هام دیدم رو تار میکرد. شب عجیبی بود. با هزار و یک روضه...
واسه اینکه نخود تو دیگ تحلیل های منقلی و طنزتون بندازم بگم که بنظرم این اوضاع شیر در شیری که غرب آسیا داره یچیز کم داره و اونم ورود کیم جونگ اون و با اسباب بازی هاشه با هر کشوری که دلش میخواد😂من واقعا ناراحتم براش
آسایشگاه روانی 🪖
بچم داره درس میخونه که در آینده برای مملکت مفید باشه.
سلامت روان بچه اش بعد نیم ساعت درس:
آسایشگاه روانی 🪖
من خیلی عقبم از درسام تقریباً به اندازه یک معلم ریاضی روز اول مهر
شما بخندید ولی جلسه ای که دیدم مال یازده اسفند بود😀
یعنی فکر کن ده دقیقه بعد از تموم شدن کلاسش جنگ ۴۰ روزه شروع شده ولی دکتر فرداش ویدئو ضبط میکنه برای محصل های تو خونه تا بشینن ببین✨
بعد سه ساللل بالاخره این بچه یونکو شدಥ‿ಥ آخ الهیییی شنکس مو قرمز چقدر بهت افتخار میکنه گوگولییییییی داداشت از تو بهشت هم داره تو و سابو رو میبینه و لبخند میزنه من میدونم🥹🥹🥹سهنیپینیتپسپدصدصعصتنصنصمصممپیدینیتپینث