هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
ولی علی الاصول ما باید فداتون میشدیم؛
نه که مشغول برنامههای تشییع پیکر شما باشیم
عزیزِدلم💔
. مرتاح
@farsitweets
داشتیم بررسی می کردیم روزهای بعدی رو و برنامه ریزی می کردیم که یهو متوجه شدم میخوایم چند روز دیگه نماز بخونیم
نماز برای پیکر شهید...چی شد که به چنین روزی رسیدیم بابا جان؟ من زنده باشم و نماز میت بخونم؟ اصلا من چطور زنده ام؟ واقعا این نفسی که فرو میره و بعد بالا میاد به معنی زنده بودنه؟
امروز کاملا در شرایط (پوچی)، (یاس عمیق فلسفی) و (زندگی اون جلبک دریایی بدون مغز کف اقیانوس از من بهتر و مفید تره) بودم و هستم.
گرم صحبت شدم و دیر شد
شیخم تولدت مبارک پیر شدی زنننننن🦥 الهی فردا با کیک بیایی دیدنم🎂
هدایت شده از هفت برکه گراش - گریشنا
☀️ صبح دوستان به خیر و نیکی
#یادبود
🔴برگهای تازه جنایت آمریکایی در جنگهای تحمیلی دوم و سوم یک بار دیگر جنایتی را یادآوری کرد که شهادت ۱۰ عضو خانواده بندی و محمدعلی خدادادی را در پی داشت.
🗓 با ورق خوردن ۱۲ تیرماه در #تقویم، ۳۸ سال از شلیک ناو آمریکایی به پرواز مسافری ۶۵۵ میگذرد.
🔻چند گزارش از بازماندگان این فاجعه در هفتبرکه:
https://7berkeh.ir/tags/bandi
▪️☀️▪️
🔻همراه با هفتبرکه در شبکههای اجتماعی
🔴 7Berkeh.ir
✔️ T.me/HaftBerkeh
✔️ Instagram.com/7Berkeh
✔️ Whatsapp : bit.ly/wa-ger
✔️ youtube.com/@7berkeh
✔️ eitaa.com/Haftberkeh
✔️ twitter.com/7berkeh
✔️ aparat.com/7berkeh
✔️ Ble.ir/7Berkeh
✔️ Ble.ir/Gerash7
✔️ Ble.ir/Haftak7
✔️ Ble.ir/balegeram_7b
☎️ +989374909600
آسایشگاه روانی 🪖
☀️ صبح دوستان به خیر و نیکی #یادبود 🔴برگهای تازه جنایت آمریکایی در جنگهای تحمیلی دوم و سوم یک
داستان تلخ ۱۲ تیرماه برای گراش برای همیشه ثبت شد. از یک خانواده ده نفر شهید شدند و تنها دو نفر به یادگار باقی ماندند.
فرمانده ناو آمریکایی که دستور شلیک به هواپیمای مسافربری را داده بود از رئیس جمهور وقت مدال دریافت کرد.
بچه ها شیخ یک پیشنهاد کسب و کار بهم داد که خیلی به دلم نشست. میخوام یه آنلاین شاپ بزنم اسمش رو بذارم فوتوشهادت
اینجوریه که شماره کارت میزارم شما پول می زنید بعد من ازتون عکس میگیرم تا شما شهید بشید 😌
دوستانی که متقاضی مفقودالاثری هستن یکم هزینه اش گرون درمیاد ازتون فیلم میگیرم مفقودالجسد بشید❤️
ان شاالله به زودی راه اندازی میشه
یکم شرایط روز دوم رو براتون شرح بدم باید بگم
۱.دوتا شلوار داشتم که یکیشون دیشب جر خورد:) و من با افسوس اون لحظه که گفتم نخ مشکی به دردم نمیخوره و کنار گذاشتم رو مرور میکنم چون میخوام شلوارم رو عوض کنم و نمیشه
۲.از صبح هم عینکم گم شده و دارم با افرادی که ازم دور هستن به صورت حدسی صحبت می کنم🗿(خدا سه چهار روز بعدی رو بخیر کنه)
۳.زمان خادمی ام دقیقا زمان نماز برای آقاست🥲🚶🏻♂
بلند بلند بحث می کردیم، دعوا می کردیم و ناراضی بودیم.
یهو وسط مرتب کردن کتاب ها، دوتا قاب عکس حاج قاسم و آقا رو بیرون آوردم تا بذارم دیوار شهدا.
گذاشتم و یهو گفتم یعنی چی که ما عکس آقا رو میذاریم بین شهدا؟
هممون به گریه نشستیم درست مثل نیم ساعت قبل، یا یک ساعت قبلش...
ما هنوز باور نکردیم چنین مصیبتی!
هرچی گریه می کنم و زمان گیر میارم برای این اشک انگار حقیقت این درد یتیمی جبران نمیشه.