منی که سه ساعت پیش با ساکورا یک گفت و گوی جذاب داشتیم . + مامانم به محض دیدنم : جلسه داشتی ؟ مشاور گروه های اجرایی شدی مثل داداشت ؟ دیگه کم پیدایی همش سمینار میذاری ای بابا
هدایت شده از tacenda.
https://eitaa.com/henasjsj2/2701
وقتی من و مهدیه بحث می کنیم:
هردو داریم تقریبا یچیزی رو میگیم منتها چون نقطه دید و نحوه بیانمون متفاوته همچنان داریم بحث می کنیم.
هدایت شده از مُجال
Mojall - Dorahi 2Mojall - Dorahi 2.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
مُجال - دوراهی ۲
@mojallofficial
دیشب یه بنده خدایی : خجالت بکش مدیر مدرسه تو گروهه نشستی چرت و پرت گفتن
من: باید من واقعی رو بپذیره و منو همینجوری دوست داشته باشه😔مدیر باید با حقیقت من کنار بیاد
پی نوشت: فکر کنم فیلم عاشقانه زیاد دیدم🌛✨
چرا آنقدر کانون مساجد بلیط استخر داره😂نمیفهمم
هر ارگانی با یه جا زیادی حال کرده قرار داد بسته . کانون مساجد با استخر مخصوصاً استخر کوثر یعنی نصف جایزه هام پودر شد چون استخر نمیرم😂
مثلا بینهایت با لیموناد قرارداد بسته بود😭دلم تنگ شددددددد
یهو یادم اومد خواستم بگم
یاد اون سالهایی که با شکلات بقیه رو سر کار میذاشتیم و می گفتی سوسک رو آبشو گرفتیم و داریم میخوریم بخیر😂🤦🏻♀
یاد اون زمان که شربت بنتو درست می کردیم می خوردیم فاز خوردن شراب ده ساله می گرفتیم بخیر.
یاد اون زمانی که شیر پاکتی رو که می گرفتیم اگر می خوردیم بهم می زدیم فاز جشن می گرفتیم ، زمانی که نی رو میخواستیم بزنیم تو شیر چشارو می بستیم ببینیم کجا میزنیم و یاد دل دردهای من بعد خوردن شیر و شیر دادن به بچه گربه های شکیب بخیر😂
یاد اون زمان که نمایش ۲۲ بهمن اجرا کردیم و من تو تظاهرات کشته شدم نیروهای عزیز جای اینکه منو ببرن تو انقلابی ها بردن سمت ساواک بخیر🤣(خیلی سر این نمایش گریم سنگین کردیم خدا شاهده بتادین ها حروم شد🤣)
یاد زمانی که یوکی آنقدر سبک بود می خواستیم به عنوان حضرت علی اصغر بدیم دست امام حسین نمایش ولی از زیرش قسر در رفت و مجبور شدیم به یه ژاکت راضی باشیم بخیر😂
یاد زمانی که تو کلاس دوم نمایش بازی می کردیم و یوکی مجبور شد سر یکی از همون نمایش ها به عنوان شیشه شیر یه بطری آب کامل رو بخوره بخیر (حالا که دارم فکر می کنم می فهمم تو اونجا هم یوکی نقش بچه نوزادی رو بازی می کرد که خیلی موذیه😂کلا خودش داشته نقش خودشو بازی می کرده)
یاد کنفرانس زامبی بخیر که یکی آنقدر تو نقش زامبی اش فرو رفته بود نقش مقابلش داشت التماس می کرد ازش دور بشه بخیر🤣
یاد زامبی شدن شکیب واقعا بخیر🤣همینطور موسیقی زمینه ای که همه وسط کار گفتن یه لحظه صدا درنیار ببینیم مهدیه چی میگه
یاد زمانی که می رفتیم تونل وحشت پشت مدرسه گنجشک مرده پیدا می کردیم و هزارتا داستان تخیلی که اینجا هیولاو جن زندگی می کنه بخیر
یاد زمانی که بیا باهم دوست بشیم و دعوای سر کنار هم نشستن بخیر 🌛✨
یاد خیلی چیزا بخیر
درسته نمیخوام برگردم به بچگی ولی خاطرات جالبی بود که یادم اومد😂