eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
43 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
402 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
جان ویک چهار اینجوریه که : همه یه مرد نابینا رو می بینن : 🙂 _ صبر کن چرا خونیه؟ :😨
الان همه فامیل رفتن درحال گریه و زاری هستن بعد من خونه نمی فهمم دارم چو میکنم
البته که واقعا ساعت ده صبح کی آخه مراسم می گیره؟ اونم تازه تو این گرما🤌
خب باید بگم یه حس ضایگی خاصی دارم میکنم 🥲 کفش سفید .. ولی من اصرار داشتم مشکی باشه اما خب هدیه است چو کنم ولی حقیقتا سفید 🥲🥲🥲🥲
یه زمانی پسر داییم رو که پونزده بیست سال ازم بزرگ تر بود به بازی می گرفتم و تا قبل سن تکلیفم خیلی اذیتم می کرد و حالا 😂🤌 مخصوصا این دو سه سال اخیر که کم رفتم شهرمون و سر ظهر دیدمش گفت ببخشید خانم این دست شما و خیلی شیک رفت🤣 مدیونید فکر کنید از اینکه منو نشناخت پاره شدم🤣🤣🤌🤌🤌
من entp و خاله istp ام هر ده دقیقه : بغل کردن همدیگه +
شده براتون زمانی که فکر بکنید واقعاً نمی خواهید زنده باشید و اون لحظه یا اون اتفاق براتون حکم سقوط آسمون به زمین رو داره؟
دایی هام رو دیدم و این بهترین چیزی بود که می شد برام اتفاق بیوفته دیدن دایی ها و پسر دایی هام🥲 واقعاً حس می کنم برگشتم
دوتا از دایی هام اینجوری درمورد قدم صحبت می کردن که : به دایی ات رفتی وی : دایی زیاد دارم مسئله اینه کدوم دایی بزرگ ام : دایی کوچیکه وی تا ابد در حال فوران اکلیل + فقط فاطمه می فهمه چرا آنقدر دایی کوچیکه رو دوست دارم🥲
آسایشگاه روانی 🪖
یه زمانی پسر داییم رو که پونزده بیست سال ازم بزرگ تر بود به بازی می گرفتم و تا قبل سن تکلیفم خیلی اذ
بهتون گفتم پسر عموم رو تو گلزار دیدم و بهش سلام کردم یه سلام آروم کرد از کنارم رد شد؟🤣🤌 به فانوس ولی پسر عموم منو پارسال دیده بوددددددددد
آسایشگاه روانی 🪖
بهتون گفتم پسر عموم رو تو گلزار دیدم و بهش سلام کردم یه سلام آروم کرد از کنارم رد شد؟🤣🤌 به فانوس ولی
یا بهتون گفتم اون پسر دایی مهدی ام ( دایی کوچیکه ام ) قبل رفتن کلید ماشین خالم رو گرفت و بعد برگشت گفت نمیتونم باز بکنم خالم رفت باز کرد بعد تو گلزار من رفتم سراغ صندوق و بعد اون هم اومد کمکم و اینجوری بودم که من بازش کردم گودرتتتتتتتت هرکول زمانه ات رو بشناس ارهههههه یوهاهاها پ.ن : این پسر دایی ام ازم بیشتر از شش یا هفت سال بزرگتره😂🤌 پ.ن ۲ : صندوق عقب با زور باز نمی شد قلق داشت ولی خب به هرحال حس هرکول بهم دست داد😂🤝