این همه چالش چرخید تو کانال ها درمورد پارتنر و رفتار و اخلاق و غیره
منم میخوام یه چالش راه بندازم .
تو کانالاتون یه خاطره ، یه معجزه یا یه حضور واقعی از امام حسین علیه السلام که گفتید دقیقاً ته خط بودم و به دادم رسید رو ذکر کنید . لازم نیست حتما مال خودتون باشه حتی میتونه شنیده تون از یه سخنران یا یه شخص دیگه باشه
من برای خودم رو هزاران بار تعریف کردم .
من خودم متوجه نمی شدم از معجزاتی که داره اتفاق میوفته تا اینکه یک حادثه و یک اتفاق پرده هارو برام کنار زد و دیدم عجب ! اگر خدا و اهل بیت علیهم السلام نبودن که منی نبود اصلا.
فارغ از توسلی که به حضرت زینب سلام الله علیها میکردم تو سخت ترین لحظات که آروم و صبور باشم ولی خود امام حسین علیه السلام یجور خاص دیگه ای بود .
اینکه میگن اشک بر آقا زندگی بخشه من بهش ایمان دارم . بغض بیست روزه ای که از غدیر داشتم رو تو مراسم دمام زنی امام حسین علیه السلام شکوندم .
آخه یکجور عجیبی ان این خانواده که هرچقدر هم سخت باشه باز میگی پیش جام بلای این خانواده هیچه !
واسه همون خجالت میکشی برای خودت گریه کنی برای مصیبت امام علیه السلام و خانوادشون اشک میریزی.
باور کنید الان یه آدم فاضل و عالم و عاقل میومد میگفتید بزرگترین معجزه و کمک ماورایی که به انسان میشه اشکه قبول می کردید ولی من میدونم آنقدر این اشک و این حیات با اشک برامون طبیعی شده که اصلاً باورمون نمیشه معجزه است . معجزه ای که تا توی موقعیتی قرار نگیرید که نتونید اشک بریزید قدرش رو نمی دونید .
سال قبل هم یه معجزه دیگه بود از نظرم که یک مرتبه امام طلبید و رفتم اربعین . تو حال خرابی که بعد امتحان تغییر رشته داشتم زنگ زدم حرم امام حسین علیه السلام و زار زدم . خیلی حالم بد بود . ترس اینکه نتونم تغییر رشته بدم و دوندگی های تو اداره واسه اینکه مدرسه ام دقیقه نودی عوض نشه . وقتی معاون زنگ زد و گفت دیگه مطمئن باشیم تغییر رشته دادی میخوایم جات دانش آموز پذیرش کنیم و اینکه حال که من خودم به قبولی امیدی ندارم . زنگ زدم گفتم من وقتی بابام بود هیچی نمی فهمیدم . یعنی تا اون موقع درکی از دادگاه و اداره نداشتم . درکی از استرس چنین مکان هایی نداشتم . بعدش هم که رفت دست به دامان پدرتون امیرالمومنین علیه السلام شدم ولی حالا دستم به حرم ایشون نمیرسه که گریه هامو پیشش ببرم . دست به دامان شما شدم (خلاصه کلی غر زدم و گریه کردم )
دو روز بعد خواب دیدم تو یه موکب خیلی بزرگ و سرخ بعد از اینکه مراسم تموم شد از پشت بلندگو اعلام کردن هرکسی اینجاست الان اسماشو بنویسه که همین امشب میخوایم حرکت کنیم برای پیاده روی اربعین .
حتی توخواب نگران بودم که اگر من برم آخرین امتحانم چی میشه من هنوز به آزمون ندادم و مسئول پذیرش دقیقاً گفت « امام حسین علیه السلام درستش کرد . میریم اربعین وقتی برگشتیم میتونی امتحان بدی »
خلاصه که سه روز بعد امتحان من راهی اربعین شدم بدون هیچ برنامه ای و فقط خودم و خانواده زن داداشم و داداشم . روز اربعین کربلا بودم و وقتی برگشتم نتایجم دقیقاً همون روز اومد و قبول شده بودم:))))
زمان:
حجم:
1.3M
بابت طولانی شدنش عذرخواهم،
ولی در نهایت خواستم بگم هیچوقت از سر این سفره بی نصیب پا نمیشیم.
پس ناامیدی ممنوع:*)🤍📿
چهار بار یک ویس رو گرفتم و منصرف شدم.خدا این آلزایمر رو از ما مگیر بوگو الهی آمین
حال و هوای حسینیه معلی ، حال و هوای یادواره شهدای امساله
چه حس خوبی بود زیر تابوت شهید رو گرفتن
چه حالی بود گریه های بچه های تشییع بعد از اینکه تابوت رو گذاشتن تو آمبولانس
چه روضه ای بود روضه حضرت رقیه سلام الله علیها
چه مراسمی بود وقتی رو شونه های هم گریه می کردیم و می گفتیم دیدی تموم شد ؟ ممکنه دیگه این روزها و این مراسم ها رو نبینیم . شاید آخرین بار بودنمون باشه زیر تابوت شهید ، تو یادواره شهدا ، گریه های دلتنگی و...
دلم میخواست بارها و بارها اون یادواره شهدا رو زندگی می کردم . یادم نمیاد هیچ جا آنقدر آزادانه و بلند بلند گریه کرده باشم .
هدایت شده از طنزیف 🎒
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راحله:
«کجا رفتی؟ چه دیدی؟
بگو عبداللّه ... حقیقت را چگونه یافتی؟»
عبدالله:
«من حقیقت را در زنجیر دیدم،
من حقیقت را پارهپاره بر خاک دیدم،
من حقیقت را بر سر نیزه دیدم،
من حقیقت را ....»
#روز_واقعه
🆔 @tanzyf ♨️
آسایشگاه روانی 🪖
راحله: «کجا رفتی؟ چه دیدی؟ بگو عبداللّه ... حقیقت را چگونه یافتی؟» عبدالله: «من حقیقت را در زنجیر د
بهترین سریال:))) بهترین دیالوگ
ملت وقتی یکی از اعضای خانواده عصبی میشه میترسن . ولی منو مامانم از صبح هایی میترسیم که داداشم شاد و شنگول میزنه😭من مطمئنم این یه چی میکشه تغییر مودش از من سریعترههههههه
درحال مالوندن لپ ام از درد +