ولی جوری ذهنم مشغوله نمیتونم تمرکز کنم چیزی بنویسم ولی قول دادم تا ننویسم نخوابم
و اگر زود نخوابم فردا نمیتونم زود پاشم شروع کنم درس بخونم🚶🏻♀☕️تف به این شرایط
متهمم به اینکه مشکلاتم رو ایجاد کردم چون وقتی ازم سوال نشد حرفی نزدم و وقتی سوال پرسیدن بازهم سکوت کردم
ولی آیا این اخلاق یک شبه من بود که ازم انتظار چنین چیزی نداشتن؟
آیا تنها کسی که این اخلاق رو داشت من بودم؟من نبودم؟فقط من نبودم ولی من بیشتر از همه متهم شدم
من قرار بود به آرامش برسم نه اینکه آنقدر نازک نارنجی بشم
نه اینکه آنقدر بدبین و حساس بشم
نه اینکه تا این حد دروغگو بشم
×برای این اهریمن دروغگو خدای آب یکی از فرشتگان نزدیکش رو میفرسته تا اون رو اصلاح کنه و در این مسیر باید اهریمن ۱۰ تا از رازهای خودش رو به فرشته بگه.
+کدوم ماسک برای فرشته است؟
×اما ما نقش فرشته رو داریم
+رازهای همسرم چطور میتونه به گوش غریبه برسه؟
.
.
.
- من یه زمانی خیلی خوب بودم الان ضعیف شدم.
- من هنر جنگ ووزی رو حفظم.
- من نفر اول پادگان یه ژو هستم.
- غذای مورد علاقم خورشت مرغ و قارچه.
- یشم ارزشمند ارباب جوان چنگ رو بردم غرفه وان هوآ و به دخترا دادم.
+ تو خیلی ماهری
- فرمانده تو قلب من آدم خوبیه من ازش خیلی ممنونم
+زبون باز!
-هروقت فرمانده درمورد من اشتباه فکر میکنه، من خیلی ناراحت میشم.
+به دروغ گفتن ادامه بده.
- من و فرمانده تو زندگی قبلی هم رو می شناختیم.
- من یه زمانی ژنرال زن بودم.
+فکر می کردم میگی در آینده میشی!
- آخرین راز...
من عاشق ماه ام؛... اما ماه خودش نمیدونه!
پی نوشت: درمورد ماه صحبت نمیکنه🙂