من قرار بود به آرامش برسم نه اینکه آنقدر نازک نارنجی بشم
نه اینکه آنقدر بدبین و حساس بشم
نه اینکه تا این حد دروغگو بشم
×برای این اهریمن دروغگو خدای آب یکی از فرشتگان نزدیکش رو میفرسته تا اون رو اصلاح کنه و در این مسیر باید اهریمن ۱۰ تا از رازهای خودش رو به فرشته بگه.
+کدوم ماسک برای فرشته است؟
×اما ما نقش فرشته رو داریم
+رازهای همسرم چطور میتونه به گوش غریبه برسه؟
.
.
.
- من یه زمانی خیلی خوب بودم الان ضعیف شدم.
- من هنر جنگ ووزی رو حفظم.
- من نفر اول پادگان یه ژو هستم.
- غذای مورد علاقم خورشت مرغ و قارچه.
- یشم ارزشمند ارباب جوان چنگ رو بردم غرفه وان هوآ و به دخترا دادم.
+ تو خیلی ماهری
- فرمانده تو قلب من آدم خوبیه من ازش خیلی ممنونم
+زبون باز!
-هروقت فرمانده درمورد من اشتباه فکر میکنه، من خیلی ناراحت میشم.
+به دروغ گفتن ادامه بده.
- من و فرمانده تو زندگی قبلی هم رو می شناختیم.
- من یه زمانی ژنرال زن بودم.
+فکر می کردم میگی در آینده میشی!
- آخرین راز...
من عاشق ماه ام؛... اما ماه خودش نمیدونه!
پی نوشت: درمورد ماه صحبت نمیکنه🙂
- گفت نمیتونم دیگه به حرف هات اعتماد کنم و دروغ هات رو بپذیرم، اما درنهایت اون کسی بود که راست و دروغ حرف هایش رو فهمید و حقیقت رو نه از حرف که از رفتار و دست های خونی اش متوجه شد و همچنان از اون مراقبت کرد...
بدم میاد خودم رو در اینچیز و اونچیز پیدا کنم اما منم چنین چیزی میخواستم نه اینکه دروغگوی بهتری بشم، خواسته زیادی بود مگه نه؟
شو خوش
داریم با پنج نفر و یک ماشین میریم پیشواز😔😂نمیدونیم بنده خدارو کجا بذاریم ولی خوشیم چون بار اول مون نیست😂