هدایت شده از نقطهٔسکوت؛
ینی واقعا یه سری از کسایی که تو ایتا و روبیکان تو یه لِوِل دیگه ان!
شمایی که دم از انقلاب و ولایت مداری میزنی ، الان که آتش بس شده و فرمانش قطعا از طرف آقا هست ، داری مخالفت میکنی و به همه عالم و آدم فوش میدی ؟ کاملا منطقیه!!
منم به شخصه با آتش بس موافق نبودم و منتظر نابودی اسرائیل بودم ولی آقا مصلحت این کشور رو بیشتر از ما میدونن و از ماهم داغدار ترن ؛
کاش انقدر آتیشی نباشم . .
هِوال ☫ ؛
-
یادم نمیرود سحرگاهِ ۱۰ اسفند ماه را ..
با خیالِ آنکه همهٔ حرف ها برایِ شهادتت شایعهای بیش نیس ، شب را سر به بالین گذاشتم !
صبح با صدایِ پدر و مادرم از خواب بلند شدم ، ترسی بر صدایشان بود ، میگفتند آرومتر که ما بیدار نشیم .. فهمیدم چیشده ،
گوشیمو برداشتم و اون چیزی که نباید و دیدم ؛
باور نمیکردم ، میگفتم نه دارین دروغ میگین ،
اشکام مونده بود و از شُک پایین نمیومد ، بُهت زده بودم ، دستام یخ کرده بود ،
به زحمت بلند شدم و سمتِ تلویزیون رفتم ،
نوارِ مشکیِ کنارِ تلویزیون و دیدم .. مامان بابام گفتن رهبر به شهادت رسیدن ..
حالِ خودمو نمیفهمیدم ، فقط نشستم ، بُهت زده به تلویزیون زُل زدم و فقط افتادم ،
یه طورِ بدی اونشب و صبح کردیم ، همهٔ مردم !
فردا صبح که رفتم حرم ، انگار واقعا عذاخونه بود ، همه مشکی به تن داشتن ، همه از اولِ راه گریه میکردن ،
از گوشهگوشهٔ حرم داشت صدایِ قرآن پخش میشد ، پرچم سیاه آویزون کرده بودن ، از تلویزیون ها عکس و فیلمِ آقا پخش میشد ،
اما من هنوزم میگفتم نه بابا حقهٔ جنگیِ ، آقا برمیگردن ،
ولی میدونستم الکی دارم خودمو گول میزنم : ))
بگذریم ، اون شب و روزاهم صبح شد ، اما به چه قیمتی ؟ به قیمتِ اینکه شما دیگه برنگشتی آقا : ))💔
حالا از تمامِ همهٔ این اتفاقات چهل روزه که داره میگذره ، هنوز که هنوزه غمتون سرد نشده ..
هنوز هم منتظرم تا بعدِ هر راهپیمایی بیاین و با سخنانتون خستگی رو از تنمون بیرون کنین ؛
هنوزم منتظرم تا بعدِ هر سخنرانیِ شما دوباره عکساتونو ادیت بزنم و سخنانتون رو کنارش بزارم : )
آقا دلتنگتونیم ، خیلی !
دستِ این دخترِ شرمندتونم بگیرین و پیشِ خودتون ببرین ،
برامون دعا کنین آقا ، دعا کنین ماهم شبیهِ شما عاقبت بخیر بشیم ..
*/چهلمِ رهبرِ شهید
[ همان رُفاتِ قبل : ) ]