/هِیمَنه/
روز آخر مدرسه بود و جشن الفبای کلاس اولیها... توی هوای بهاری، داخل حیاط دارن نمایش اجرا میکنن✨
انقدر بامزهن که نمیتونم این حجم از نمک رو در کلام بگنجونم🥹
/هِیمَنه/
💫من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم.... ✨اردیبِهِشت 🌸هزاروچهارصدوپنج
🌼برخی حضور دارند تا برکت بیاورند؛ با آنها زمان ایستاده و دوستی، معنا پیدا میکند. آدمهایی که حتی در اوجِ غمشان، آرامش را به وجودِ تو تزریق میکنند. اینها نعمتهایی از جانب خدا برای تسکینِ قلبها هستند.
✨این عکس، ثبتِ لحظهای است که تمام شدنش برایم در اوج ناراحتی امیدبخش است؛ یادگاری از روزی که شاید در تاریخِ عمرم حساب نشود، اما در تاریخِ وجودم جاودانه میماند...
هیچوقت آن روزی را که سر سفرهی صبحانه، در حال تماشای اخبار صبحگاهی شبکه خبر بودم و با همسفرهام درباره آن دیدار کذایی صحبت میکردیم، فراموش نمیکنم...
روزی که سفره را جمع نکردم و مشغول آشپزی برای ناهار شدم تا بتوانم با کیفیت بیشتری به کارها برسم؛ همان شبکه، حوالی ساعت یکونیم اعلام کرد که رئیسجمهور در جنگل گم شده است. من در آن لحظه فقط هواشناسی را چک میکردم، از ترس اینکه نکند دلِ آسمان گرفته باشد و غبارِ غمِ ابرها بخواهد بر سر جنگل سنگینی کند...
یادم نمیرود که خودم را به آن راه زدم که این فقط یک تیتر جنجالی و جذاب است و اهمیت چندانی ندارد؛ تلاش کردم به زندگی ادامه دهم و ذهنم را از هر خبر بدی دور کنم....
@hey_mane