eitaa logo
/هِیمَنه/
64 دنبال‌کننده
239 عکس
37 ویدیو
4 فایل
همان ریگِ‌رَوانِ ساده کانال یک "هانیه امیدی" مشاور و معلمی که در دنیایِ نوجوانان، به دنبالِ معناست؛ و با موبایلش، به دنبالِ شکارِ روایت‌هایِ معمولی از مردم است... "اینجا فقط خاطرات ثبت میشود" کانال بله: https://ble.ir/rige_ravane
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی قراره ۴ تا دکمه ساده بدوزم
داماد رهبر شهید، پدر شهید زهرا محمدی‌گلپایگانی دربارهٔ دخترکش نوشته: در مورد این بچه چیزهای زیادی می‌توانم به شما بگویم که فعلاً فرصت بیان آن نیست؛ ولی همین‌قدر بدانید که این کودک در این عمر کوتاهش، کار بزرگی در این دنیا کرد و آن اینکه می‌توانم بگویم در یک سال گذشته شاید بزرگترین مایه دلخوشی و شادابی و خوشحالی رهبر شهید و عظیم‌الشأن انقلاب بود، به طوری که ایشان یک بار و یا بیشتر فرمود: «این بچه را خدا برای من فرستاده است.» تقریباً روز و شبی از عمر زهرا بدون مرحوم آقا نگذشت و هر روز به آن مرد الهی، روحیه و نشاط و دلخوشی می‌بخشید و این چیز کمی نیست. از این بابت خداوند متعال را شاکرم. ان‌شاءالله در خلد برین هم مثل این دنیا، انیس و مونس جد مطهّرش باشد... محمدجواد محمدی ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اصلا قصد غبطه خوردن ندارم فقط حسودی میکنم🥲 ✨روضه‌خوانی حاج محمود کریمی و حاج میثم مطیعی در کنار پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب در پرواز تهران به نجف
تمام شد💔
کارنامه گرفتن همیشه یک دلشوره خاصی زمان دانش آموزی داشت. خواستم بگم حتی دبیر هم باشی این حس با تو خواهد بود....
کارنامه درخشانی نداشتم😅 ولی مدادتراش هدیه گرفتم😇 مدادتراش گوگولی✨
با ذوق برای آزمون امروز برامون قاقالی‌لی خریده بود🥲
انقدر آمادگی آزمون امروز بالا بود که ساعت ۷:۰۵داشتم مداد انتخاب میکردم و پاک‌کن و تراش قرض گرفتم😅 و سایر تمهیداتی که دوستان انجامیده بودند😁
الانم که جلوی دانشکده اقتصاد وایستادم تا رفیق شفیقم بیاد که ببینم چه کرده یه آقایی بالا سرم به صورت ناشیانه‌ای با یه دوربین ایده آل ایستاده و داره حیفش میکنه و فرت و فرت عکس میگیره.
متاسفانه در شرایط روانی خوبی به سر نمیبرم اما سوژه‌های خوبی برای روایت دارم میبینم 🦦
دو روز پیش که فهمیدم دوستام می‌خوان خونه‌شون روضه بگیرن و من نمی‌تونم برم، خیلی ناراحت شدم. چون فکر می‌کردم بعدِ کنکور دیگه جونی توی این تن نباشه برای رفتن به روضه. توی گروه که ناراحتی‌م رو مطرح کردم، سادات‌خانم پیشنهاد داد بعد از کنکور خودت رو برسون که آبدوغ‌خیار در انتظارتِه. اما خودِ روضه انگیزه‌م رو بالا برد و راهی خونه‌شون شدم. انقدر این روضه بعد از آزمون چسبید که فکر می‌کنم دیگه نتیجهٔ کنکور خیلی برام ارزشی نداشته باشه. با یک روضهٔ جذاب روبه‌رو شدم که ایدهٔ سادات‌خانمِ خوش‌ذوق بود؛ روایتگریِ یک بانوی امدادگرِ جنگ که خیلی زیبا، دقیق و با ظرایف زنانه تعریف می‌شد؛ روضه‌ای که مرحله‌به‌مرحله پیش رفت و داستان اسارت رو بازگو کرد؛ شور و شعاری که آخر مجلس توأمان با دعای پیروزی و نابودی دشمن ختم شد. و جزئیاتی که در کلمه برای بازگو کردنش نمی‌گنجه. برای همه دعا کردم و امیدوارم سایهٔ جنگ، با نابودی کامل اسرائیل، هرچه زودتر رقم بخوره.