/هِیمَنه/
یکی دو ساعت بعد مامان زنگ زد و گفت ما هم داریم میایم من راه افتاده بودم و از مرز رد شده بودم اونها د
هر چقدر بزرگتر میشم عالم برای من عجیبتر میشه
دیروز همین موقع داشتم جلوی ضریح امیرالمؤمنین کنار مامان و بابا حرف میزدم و قوربون صدقهشون میرفتم.
در حال که یک هفته پیش حتی تصور این سفر رو نمیکردم و مطمئن بودم بابا اجازه نمیده.
چه برسه به اینکه توی حرم کنار هم دیگه بشینیم و تعریف کنیم و دعا کنیم.
و حالا من عمود ۱۳۴ نشستم توی یک موکب خنک و اونا بین الحرمین دارن زیارت میکنن✨🥹 واقعا دنیا دنیای عجیبیه
حاج محمود کریمیدیدی اومد همون فراری.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
پرسون پرسون
اینجا رسیدم
دیگه خدا از
خودم بریدم