🌙 #رزق_شبانه
🌹سیدمحمود که پای سفرۀ نان حلال پدر نشسته بود و سختی زمانه را بهخوبی درک میکرد، کمککار پدر شد. تمام تابستانش را به کار کشاورزی و بنایی مشغول میشد.
مجرد بود و متعهد و اهل ادب. به مسجد زیاد رفتوآمد میکرد و نمازهایش را بهجماعت میخواند؛ گویی مسجد خانۀ اولش بود.
برای پدر و مادرش احترام خاصی قائل بود و همیشه در برابر آنها چشمان دریاییاش را به زمین میدوخت و از جان و دل پذیرای حرفهایشان بود.
هرگز لب به شکایت باز نکرد و پروردگارش را شاکر بود. ردپای لبخند به چهرۀ چون ماهش زیبایی خاصی میبخشید. کلامش صادق بود و منشش نیکو.
سیدمحمود سال شصتوچهار به خدمت مقدس سربازی مشغول شد. سربند یازهرا(س) بر پیشانی بست و قدم بر وادی عشق نهاد. تکتیراندازی شده بود بر قلب دشمن.
سرباز ارتش بود و در لشکر ۸۴ پیاده ارومیه در منطقه پدافندی میمک خدمت میکرد. تازه بیست بهار از تولدش گذشته بود که در چهارمین روز از اولین ماه بهار سال شصتوهفت، با اصابت ترکشی به جان پاکش تا آغوش خدا به پرواز درآمد.
پیکر مطهرش در کنار دیگر یاران سفرکردهاش در گلزار شهدای دامغان آرام گرفت.
🌹 #شهیدسیدمحمودحیدری_نژاد🕊
✨ #شبتون_شهدایی 🌙