eitaa logo
هیئت‌جامع‌دختران‌حاج‌قاسم
1.1هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.1هزار ویدیو
22 فایل
﷽ هیئت‌جامع‌دختران‌حاج‌قاسم مشاوره مسابقه نقش نگار و جشنواره طهورا : @kashan_1403 _________________________________ مدیر کانال دختران حاج قاسم : @h_d_hajghasem_120
مشاهده در ایتا
دانلود
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📖 امیرمهدي – مطمئن بودم هر کمکی از دستتون بر بیاد انجام میدین . ممنون . سري تکون دادم . من – خواهش می کنم . وظیفه ي هر انسانیه که به دیگران کمک کنه . امر دیگه اي ندارین ؟ اخمش بیشتر شد و اینبار مطمئن بودم به خاطر شما خطاب کردنش باشه . امیرمهدي – نه خیر . عرضی نیست . رو به رضوان گفتم . من – بریم ؟ سري تکون داد و من با این تأییدش چشم چرخوندم براي خداحافظی با طاهره خانوم . که ندیدمش . رو به نرگس گفتم . من – ببخشید مزاحم شدیم . نرگس لبخندي زد . نرگس – مزاحم چیه ؟ اینجا خونه ي خودتونه . بازم از این کارا بکنین . رضوان هم با گفتن " اینبار نوبت توئه " دست پیش برد براي خداحافظی . همون موقع امیرمهدي پرسید . امیرمهدي – میان دنبالتون ؟ رضوان سریع جواب داد . رضوان – نه . خودمون می ریم . امیرمهدي – صبر کنین . من می رسونمتون . رضوان نیم نگاهی به من انداخت که با بالا انداختن ابرو بهش فهمونم قبول نکنه . رضوان – نه آقاي درستکار مزاحم شما نمی شیم . راه دور نیست. الان هم که هوا خوبه . همون موقع طاهره خانوم با سینی حاوي یه کاسه بزرگ آش رسیدو گفت . طاهره خانوم – چی خوبه ؟ رضوان - به اقاي درستکار گفتم هوا خوبه و نمی خواد زحمت بکشن ما رو برسونن . 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 https://eitaa.com/heyatjame_dokhtranhajgasem
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📓 📖 ملیكا –اگه شوهرت برات مهم بود نمي رفتي با اون پسره ی بدتر از خودت حرف بزني! و پوزخندی زد. سینه به سینه اش ایستادم قاطعانه گفتم: من –برو از خونه م بیرون تا نزدم لهت کنم! به آني چشماش گرد شد و ناباور نگاهم کرد . شاید فكر نمي کرد از چنین ادبیاتي استفاده کنم . اما من داشتم متقابله به مثل ميکردم . وقتي اون انقدر راحت به من توهین مي کرد دیگه نمي تونستم آروم بمونم . به نظرم زیاد در مقابلش سكوت کرده بودم. دوباره اخم کرد : ملیکا –اینجا خونه ی تو نیست که احساس صاحبخونه ای بهت دست داده. اینبار من پوزخند زدم: من –اتفاقاً برعكس . اینجا دقیقاً خونه ی من و شوهرمه. ملیكا –زیادی دور برداشتي. من –تو هم زیادی روت زیاد شده . برو تا نزدم فكت رو بیارم پایین. و اون وسط ، بین اون همه جدی بودن و حرص خوردن ، با اون حجم عظیم خشم ، برای لحظه ای خنده م گرفت چرا که اصطلاح "فكت رو میارم پایین "از اصطلاحات اون زمان پویا بود. تآثیرات بودن در کنار پویا عجیب هنوز در من وجود داشت . این دقیقاً مصداق این حرف بود که تآثیر اعمالمون تا مدت ها توی زندگیمون نقش داره . و بودن با پویا یكي از کارهای اشتباه من بود. پویا رو با حرف ملیكا از تو ذهنم بیرون کردم. ملیكا –بزن ببینم چجوری مي زني! مثل همیشه جَری بود و منم اینبار حاضر نبودم کوتاه بیام. کمي خودم رو جلو کشیدم و با بدنم فشاری سخت بهش دادم که قدمي به عقب رونده شد. 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 https://eitaa.com/heyatjame_dokhtranhajgasem