eitaa logo
هیئت‌جامع‌دختران‌حاج‌قاسم
1.1هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.1هزار ویدیو
22 فایل
﷽ هیئت‌جامع‌دختران‌حاج‌قاسم مشاوره مسابقه نقش نگار و جشنواره طهورا : @kashan_1403 _________________________________ مدیر کانال دختران حاج قاسم : @h_d_hajghasem_120
مشاهده در ایتا
دانلود
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📖 باغچه ي کوچیکی که یه گوشه از حیاطشون قرار داشت و پر از گل هاي اطلسی بود . رضوان رو به نرگس گفت . رضوان – راستی قرار بود آدرس جایی که پارچه ي چادرت رو ازش گرفتی بهم بدي ! نرگس دست راستش رو زد روي دست چپش . نرگس – راست می گی . ببخشید . الان می رم برات میارم . و بلند شد رفت سمت ساختمون . خیلی زود با هم صمیمی شده بودن . نگاهی به باغچه انداختم . من – اطلسی هاي خوش رنگی هستن ! رضوان حرفم رو تأیید کرد . رضوان – آره . معلومه بهشون رسیدگی می شه . سري تکون دادم . با صداي باز شدن در خونه شون ، سرم رو به طرف ساختمون چرخوندم . منتظر دیدن نرگس بودم که در کمال تعجب امیرمهدي رو دیدم . با سینی چایی به دست . نگاهی به سمتمون انداخت . انگار دنبال نرگس می گشت که با پیدا نکردنش نگاه ازمون گرفت . حس کردم مونده چیکار کنه . خودش سینی رو بیاره یا ببره داخل و بده دست نرگس . ناخودآگاه ، از ترس اینکه نکنه به خاطر یه دستی گرفتن سینی ، خسته شه ، بلند شدم و رفتم طرفش از دو تا پله ي جلوي در بالا رفتم و سینی رو از دستش گرفتم . من – ممنون . امیرمهدي – خواهش می کنم . نرگس کجا رفت ؟ خیره به سینی چاي گفتم . من – رفتن داخل چیزي بیارن . می خواست بره داخل که انگار یکی به دلم چنگ انداخت . قرار نبود مال من بشه ولی کی گفته بود نمی تونم باهاش حرف بزنم و دل بی تابم رو با شنیدن صداش آروم کنم ؟ سریع پرسیدم . من – دستت بهتره ؟ برگشت به سمتم و بدون نگاه کردنم ، با لبخند اطمینان بخشی جواب داد . امیرمهدي – بهتره ! و باز با اون لبخندش به قلبم ضربان داد . ضربان قلب من تند می زنه ... می خواد آروم بزنه ...... نه دیگه نمی تونه ...... یکی تو ذهنم گفت تو که قرار نیست خودت رو جلوش موجه نشون بدي ! قرار نیست به این فکر کنی که ممکنه یه روز شوهرت بشه . پس بشو همون مارال قبلی . یه کم اذیتش کن . چیزي نمی شه که .. و با این فکر لبخند به لبم اومد . به ذهن خبیثم جولانی دادم . قدم برداشت به سمت در خونه که با حرفم پاش روي هوا موند . من – در دق دادن دیگران تبحر داریا!! 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 https://eitaa.com/heyatjame_dokhtranhajgasem
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍💚🤍 🤍💚🤍💚🤍 💚🤍💚🤍 🤍💚🤍 💚🤍 🤍 ✨﷽...✨ 📓 📖 دکتر –جواب سي تي اسكن مریضتونه. شونه ای بالاانداخت: دکتر –اصالً نمي فهمم. مات و متحر نگاش کردیم . چي رو نميفهمید ؟ باباجون با نگراني پرسید: باباجون –طوری شده آقای دکتر ؟ وضع پسرم چطوره ؟ دکتر بعد از نیم نگاه کوتاهي به عكس ، کامل به طرفمون برگشت: دکتر –راستش این وضع خیلي کم پیش میاد . البته تو علم پزشكي هر چیزی امكان داره . ولي این حالت رو من کم دیدم یا بهتره بگم یكي دوبار بیشتر ندیدم. اینبار مامان طاهره پرسید: مامان طاهره –حالش خیلي وخیمه ؟ دکتر –بیشتر اون قسمتایي از مغزش که در اثر ضربه آسیب دیده بود ترمیم شده .و من فكر مي کنم بیرون اومدنش از کما به همین خاطر بوده . البته شاید هم این کما به مغزش کمك کرده تا با استراحت خودش رو کمي ترمیم کنه. نتونستم بیشتر ساکت بمونم: من –پس این وضعش .. برای چیه ؟ و نیم نگاهي به صورت پورمند انداختم که مستقیم نگاهم مي کرد . اونكه دروغ نگفته بود ! امیرمهدی چیزی ازاطرافش متوجه نمي شد و من خودم این رو با چشمام دیده بودم! دکتر سری تكون داد: دکتر –مسئله همینه . ببینین وقتي مي گم مغز ترمیم شده منظورم این نیست که به طور کامل به حالت اول برگشته . هنوز یه قسمتایي کامل ترمیم نشده و یه قسمت هم هست که خیلي کم ترمیم شده به حدی که اصلا ً قابل دلخوشي نیست. لبش رو به حالت نمي دونم کج و کوله کرد: دکتر - حیات نباتي زماني به وجود میاد که بیشتر قسمت های بالای مغز به جز ساقه آسیب دیده باشه . ولي الان بیشتر قسمت ها دیگه مشكلي نداره . و من موندم این حالت نباتیش برای چي مي تونه باشه. 💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍 https://eitaa.com/heyatjame_dokhtranhajgasem