بلاتکلیف.
آقا یه بمرانی ما رو نجات داد.
خیلی خوشحالم ک املت یهو کلا محو نشد
چون واقعا دوسش داشتم(:
بلاتکلیف.
من در کل خیلی مودبم واسه همین بعضیا اصلا انتظار ندارن ک فحش بدم
ولی به نظرم اتفاقا فحش دادن بعضی وقتا بهترین واکنشیه ک میتونم داشته باشم.
هدایت شده از شب.
تو بذار روحت که پیر شد برو، چشات که خمار و اسیر شد برو، تو یه روز بارونی و نمناک و خیس؛ رویای قدیمیت که تعبیر شد برو. تو بذار آسمون که افتاد رو زمین برو، اگر چنان گشت و چنان شد و چنین برو، با چشمهای پفکرده و نمناک و حزین، اگر بهتر از این شد و بدتر از این. تو بذار وقتی پاییز شد برو، دنیا خیلی غمانگیز شد برو. آب که یه وجب از سرت گذشت یا صد وجب؛ خبرها که ضد و نقیض شد برو. تو بذار وقتی که چیز شد برو، خون رقیقت که غلیظ شد برو. همسایه دیوار به دیوار به دیوار؛ همه رو ول کن، همه رو ول کن، برو.
(دلم برات تنگ میشه.)
اگه آدمی هستید که وقتی عصبانی میشوید سکوت میکنید خوشحال باشید از این بابت.
من لحظه هایی رو دیدم که آدما از روی عصبانیت یه حرفایی زدن که حتی من هم از شنیدنشون خجالت کشیدم و ناراحت شدم.