بلاتکلیف.
دیشب" Drawn together "رو دیدم.
ترکیب اسپانیایی و انگلیسی حرف زدن سباستین فراتر از زیبا بود.
باورم نمیشه ک الان پنجره بازه، کولر خاموشه و هوای خنک و ناز و طبیعی داخل اتاق پخش میشه.
بلاتکلیف.
باورم نمیشه ک الان پنجره بازه، کولر خاموشه و هوای خنک و ناز و طبیعی داخل اتاق پخش میشه.
این یعنی خداحافظ تابستون؛
یعنی سلام پاییز دوستداشتنی، سلام آرامش اعصاب و سلام مدرسه.
امروز وقتی بابا زنگ زد بهم گفت کی تو رو بیشتر از همه دوست داره؟ منم خندیدیم گفتم نمیدونم.
گفت قبل از من خدا تو رو بیشتر از هر کسی دوستت داره
بلاتکلیف.
امروز وقتی بابا زنگ زد بهم گفت کی تو رو بیشتر از همه دوست داره؟ منم خندیدیم گفتم نمیدونم. گفت قبل از
پس اگه مارو دوست داری خوب ببین خودم رو حالم رو روزا رو شبارو که چجوری میگذره؟
تاحالا شده دستتو بزاری رو نبضت و از شدتش انگشتت یجوری بالا و پایین شه ک بفهمی اون کار چقد اشتباه بوده؟
بلاتکلیف.
کاش بتونم آدم های نزدیک و ناز نازی زندگیم رو هر روز ببینم.
چون وقتی بعد از یه مدت طولانی میبینمشون ارتباط گرفتن برام سخته و خوش نمیگذره.