|هیرمان|
راستشو بخوای جدیترین دلیلِ حیاتمی. خودتو از من نگیر. بذار بدوم و بهت برسم.
نمیدونم سخته یا من سخت میگیرم.
نمیدونم چقدر توان برای جنگیدن دارم.
نمیدونم تهِ این بازی با خودم، چه اتفاقی قراره بیافته.
نمیدونم قراره بازنده باشم یا برنده.. به هر حال،
[یه بازندهی خوشحال بودن، فکر کنم بهتر از یه حسرتخوردهی ناراحت باشه..]
|هیرمان|
•جای خالی• ترکیبی وصفی که نمایانگر وجودِ فضایی خالی در باطنِ هر شخص (همچو حفره و خلا) و ظاهرِ هر م
•ترس•
واژهای سه حرفی که دنیایی از هیولاهای رنگی و خاکستری را در پشتِ خود پنهان کرده و آدمی از برِ او، ممکن است از زندگی کردن دست بکشد.
|هیرمان|
[اگه بدونم فاصلهمون قدِ یه نفسه، من اون نفسو سریع و عمیقتر میکشم]
[کوچ کردم که بفهمم معنیِ فاصله را]
|هیرمان|
[کوچ کردم که بفهمم معنیِ فاصله را]
[مینویسم لبخند
و با غمی بیشتر میکُشمت]