eitaa logo
|هیرمان|
192 دنبال‌کننده
204 عکس
6 ویدیو
0 فایل
هفدهِ مردادماه، چهارصد و سه. 'می‌نویسم زخم و آن را با زخمی دورتر می‌بندم چرا که دیده‌ام وقتی آسمان را شکنجه می‌کنند آبی‌تر می‌شود وقتی دریا را شکنجه می‌کنند عمیق‌تر' اگر کاری باری بود: https://daigo.ir/secret/1380293511
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از چرایی
استاد به خاطر انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شدن و ماهی‌فروشی می‌کردن! خداحافظ هخا و امیدوارم خاک سروهای‌ حافظیه با تو مهربان باشه.
|هیرمان|
این‌روز‌ها می‌خواهم بنویسم. می‌خواهم تمامِ احساسم را کلمه کنم و در گوشِ پرستوها بخوانم. می‌نویسم تا
می‌دانم آدمی‌زاد فراموش نمی‌کند. می‌دانم جای آب بر حافظه‌ی سنگِ رودخانه باقی می‌ماند. می‌دانم کاغذِ مچاله صاف نمی‌شود. می‌دانم لکه‌ای سیاه، تمام رنگ‌ها را کدر می‌کند. می‌دانم که این‌روزها را دارم نفس می‌کشم و نفس‌هایم دردناک است. جز نوشتن کاری نمی‌توانم بکنم. هر فریادم خطی می‌شود و هر اشک جانی در هر کلمه. با خودم می‌گویم به من می‌خندند. فکر می‌کنند اغراق می‌کنم. برایم مهم نیست. باسن لق تمامِ حرف‌ها. این‌روزها عجیب عفت کلامم را بلعیده‌ام و به دنبال "چرایی" نمی‌روم. به زندگی و هستی و نیستی‌ات گند می‌زنند و می‌پرسند چرا؟ به قولی توقع دارند برایشان شعر بگویم؟ این‌ها چاقو را فرو می‌کنند و از صدای ناله‌ات گله می‌کنند. اعصاب ندارم. کارهایم روی هم جمع می‌شود و من برای بقا می‌جنگم. روزها را وارونه می‌گذرانم. می‌خواهم پرواز کنم. این‌روزها پرواز برایم دورترین رویاست. لیوان‌های چای دارچین آرامم نمی‌کنند. غذا نصفه‌نیمه در بشقاب می‌خندد و اتاق از همیشه بیش‌تر پریشان است. هردومان پریشانیم. قهرمانِ قصه‌هایم را از یاد برده‌ام. گنجشک‌ها در آخر پاییز مرده‌اند. عاشق‌ترینِ زندگان مرده‌اند. من مرده‌ام. دیوار تا ثریا دارد کج می‌رود و من در ستایش شهامت‌های خفته‌ی پشت هر مُشت‌ام. مشت‌ها بر دیوار کوبیده می‌شوند مشت‌ها در هوا پرتاب می‌شوند مشت‌ها تیغ‌ها را می‌برند در دنیای ما، حتی مشت‌ها با گلوله‌ باز نمی‌شوند! ناچیزم. بی‌چیزم. پرم‌. از خواستن. از رهایی. از امید. گروس کبریت می‌‌کشید و فریدون می‌خواند: تو را این ابرِ ظلمت‌گسترِ بی‌رحمِ بی‌باران  تو را این خشک‌سالی‌های پی در پی تو را از نیمه‌ره برگشتن یاران تو را تزویر غم‌خواران ز پا افکند. و من غمگینم برای این "خستگیِ متمدن". -بامدادِ هشت اسفند.-
اسنیپ می‌گوید نترس. نمی‌ترسم اسنیپ ولی غمگینم. پس غمگین می‌نویسم.