eitaa logo
قرارگاه مردمی اربعین
12.9هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.9هزار ویدیو
46 فایل
کانال رسمی قرارگاه مردمی اربعین اسکان، پذیرایی، درمان پاسخگویی ۲۴ساعته ۰۹۹۰۳۳۴۱۱۲۰روابط عمومی 🔸ارتباط با ادمین: @Admin0253 ارسال عدد ۸۲به سامانه ۳۰۰۰۱۵۱۵ عضویت و اطلاع از خدمت رسانی سایت Www.hikarbala.com کارت 6037_9988_0040_5721
مشاهده در ایتا
دانلود
9.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ |روزی برایم این سوال بود: چه می‌شود که نوجوانی یا جوانی با سن کم آنقدر پخته رفتار می‌کند و با شعار "احلی من العسل" می‌شود: حسین فهمیده، علی لندی، آرمان علی‌وردی و ... ▫️چشمم به کودکی افتاد که روی پای مادر در حیاط امامزاده کنار موکب‌های اربعینی آرام گرفته بود. ▪️پدر و مادر حامیان کنارش بودند. ذره ذره محبت به جانش تزریق می‌شد. صوت نوحه‌های اربعینی گوشش را نوازش می‌داد. ▫️با نگاهی به این بچه و باقی بچه‌هایی که زائر ارباب بوده‌اند و حالا در حریم امن امامزاده اسکان گزیدند، با خودم گفتم: آنها که پدیده جوان و نوجوان شهید را رقم زدند، به اندازه همه عمرشان سابقه فعالیت در دستگاه امام شهیدشان دارند. ▪️سابقه‌دارهای الگو شده‌ی این روزها، شیرخواره‌های دامن مادرانشان در روضه‌ها و زیارت‌ها بودند سال‌ها پیش. ▫️الهی زیر سایه پدر و مادر، خادم کشتی نجات عالم باشی کودک شیرین و دوست‌داشتنی. 🔻با قرارگاه مردمی اربعین همراه باشید: 🏴↝•| @hikarbala_ir
36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰سر برگرداندم؛ چندین مرد دیدم که هراسان به طرف پله‌های امامزاده می‌دویدند، رد مسیرشان را گرفتم؛ رسیدم به دخترکی روی پله‌ها. 🔰دخترک دو پله‌ای افتاده بود و زمین خورده بود. جلوتر از بقیه مردها، پدرش بود که خود را رساند. از زمین بلندش کرد و در آغوش گرفت. 🔰آنقدر جماعت دستپاچه و سریع برای کمک و دلجویی آن بچه دویده بودند که حتی فرصت نشد دوربین روشن شود، با گوشی لحظات باقی مانده را ثبت کردم بدون تنظیم و عجله‌ای. 🔰دختر بچه تند و تند وسط گریه‌اش زبان‌بازی می‌کرد و با بابا صدا زدن‌هایش دل می‌برد از پدر نگرانش. برادرش هم مثلا با پله‌ها دعوا می‌کرد که چرا باعث افتادن خواهرش شده‌اند. 🔰ناز دختر که تمام شد، پدر خم شد، کفشش را پوشید تا پاهایش آسیب نبیند و او را به غرفه بازی برد تا خاطره زمین خوردن را فراموش کند. 🔰مادرش هم به حرف‌‌هایش گوش کرد و داروهایش را داد و اینگونه بازی‌های کودکانه‌اش را از سر گرفت. 🔰زمین خوردنی که این همه ناز کردن و ناز خریدن داشته باشد، خاطره‌اش هم شیرین است. 📌حالا خیال کن شب باشد و بیابان و تاریکی، تو باشی و افتادن و گم شدن و زجر وحشی، زجر باشد و دست سنگین او و پای برهنه‌ات و یتیمی. 📌خاطره‌اش چه طعمی خواهد داشت وقتی بخواهی برای بابا تعریفش کنی... 🚩السلام علیک یا رقیه بنت الحسین علیه السلام🚩 🔻با قرارگاه مردمی اربعین همراه باشید: 🏴↝•| @hikarbala_ir
38.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌از پدرش گفت؛ پدر شهیدش. از خودش و برادرش که دو ساله و شیرخواره بودند وقتی پدرشان رفت، گفت. از زن‌عمویی گفت که در غیبت مادر، بعد از شهادت پدر، تر و خشکشان کرد. 📌آنقدر زندگی در خود غرقش کرده بود که یادش نمانده بود برادرش چند سال دارد، پدرش چند سال شده که نیست و طعم داشتن مادر را هم از یاد برده بود. 📌اما با آنکه طعم مادرانه‌ها را در بحبوهه‌های بی‌پدری نچشیده بود، برای فرزندانش بی‌دریغ مادری می‌کرد. با حوصله و پر‌مهر. 📌جالب‌ترین بخش حرف‌هایش آنجا بود که به پدرش افتخار می‌کرد. پدری که حتی خاطره‌ای هم از او نداشت اما باعث افتخارش بود. 💎شهادت مدال برتری است که رنج فراق را تسکین می‌هد؛ رنج یتیمی و بی‌کسی را.💎 🚩شب جمعه، شب زیارتی ارباب یادی کنیم از شهدا با ذکر صلوات و الفاتحه 🔻با قرارگاه مردمی اربعین همراه باشید: 🏴↝•| @hikarbala_ir