eitaa logo
هیمآ...♡
124 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
17 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/2583813 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
زن اخه تو در من چی می‌بینی که هفت دقیقه ویس به من میدی؟ خب من تا بیام تا آخر ویس گوش بدم که اولشو یادم میرهههه
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببین رو به روی کی قرار میگیری :)
حتما دخترم🫂
هدایت شده از هیمآ...♡
فکر کن، شب که میشه ما راحت میخوابیم ولی اون به عادتِ همیشه شروع به قدم زدن میکنه. چند ساعتی توی سکوت راه میره و وقتی خسته میشه روی یه تخته سنگ می‌شینه. به دور و اطرافش نگاه میکنه، به سنگی که روش نشسته، به بیابونی که توش هست، به کوه های بلندی که اطرافش قد علم کردن، به ریگ ها و خارها ‌و خاک های روی زمین... توی اون سکوت، فقط خودشه و خدا... شروع میکنه با خدا حرف زدن، مثل هر شب، مثل هر ثانیه. صداش آروم و دلنشینه اما یه غم نهفته ای توش هست. آروم زمزمه میکنه: _"دیدی خدایا؟ دیدی امر‌وز هم کسی منو نخواست؟ دیدی من دوسشون داشتم و اونا بهم بی محلی کردن‌؟ دیدی حتی یک ثانیه بهم فکر هم نکردن؟ عیبی نداره! چون من بازم منتظر شون میمونم... منتظر میمونم تا دوسم داشته باشن. تا دلشون برام تنگ بشه... من بازم امید دارم بهشون... من بازم فردا چشم هامو به شوق اینکه‌ نبود ام رو حس کنن و سراغمو بگیرن، باز میکنم..." حرفاشو میزنه و بلند میشه. دوباره شروع به قدم زدن میکنه و توی تاریکی شب گم میشه و فقط خدا میدونه که تا کِی سرگردون این بیابون و اون کوه و اون دشته...؟ راستی! میدونی اون کیه؟ اون مهدی (ع) عه... اون امام زمان ماعه... و بله، همینقدر غریب و مظلومه... :)💔 ما هم همینقدر نسبت بهش بی وفا ایم...
اللَّهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّهَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِحُضُورِهِ... وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا... خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف کن، و در ظهورش براى ما شتاب فرما، که دیگران ظهورش‌ را دور میبینند و ما نزدیک میبینیم...❤️‍🩹
هیمآ...♡
گوینده این جمله، این رفیقِ عزیزِ آسمونی بود🥲✨
سلام دخترانم. سحرتون بخیر✨ من امروز تصمیم گرفتم بیشتر به یاد داداش عباسم باشم و به نیت‌ش یه کار کوچولو، شده حتی در حد چندتا ذکر انجام بدم🫂 همونطور که قول دادم یه زندگینامه کوچولو هم ازش میذارم.
هیمآ...♡
گوینده این جمله، این رفیقِ عزیزِ آسمونی بود🥲✨
شهید عباس دانشگر فرزند مؤمن، هیجدهم اردیبهشت سال 1372 در شهرستان سمنان در خانواده‌‌ای متدین به دنیا آمد. او در همان کودکی شجاع و نترس بود پدرش او را به همراه خود به مسجد می برد حضور او در مسجد و بسیج باعث شد که رفتار و گفتارش با اخلاق اسلامی زینت داده شود. و او در همان ابتدا با احکام اولیه و قرآن و تعالیم دینی آشنا شد. او خرداد 1395 در منطقه خلصه در حومه جنوبی استان حلب سوریه با موشک تاو آمریکایی به شهادت رسید.
این چند خط برای معرفیِ شخصیت و معرفت داداش عباس خییییلی کمه واقعا🥲 اگر دوست دارید باهاش بیشتر آشنا بشین اینجوری کتاب هارو بخونین: _دردهایم کو؟ _لبخندی به رنگ شهادت _آخرین نماز در حلب _تاثیر‌ نگاه شهید یه دوره‌ای زندگی من با این کتابا گذشت، یادش بخیر... :')
برای من که خیلی داداش با معرفتی بوده و هست، امیدوارم برای شمام همین باشه🫂✨
همین دیگه. بریم بخوابیم که از ثواب خوابیدن عقب نمونیم😔😂
لابد بودم دیگه.
امروز سر کلاس استاد پرسید: خب حالتون چطوره؟ این روزا رو چجوری میگذرونید؟ (اشاره به اتفاقات اخیر) بعد دخترا درحالی که صدای قهقهه شون کلاسو برداشته بود یه لحظه خنده هاشونو قورت دادن و یکی شون یه غمِ الکی ریخت تو صداش و گفت: خوب نیستیم استاد... به صدای خنده هامون نگاه نکنید... بعد بقیه شون در ادامه و تایید همین حرف دختره دوباره خندیدن و صدای قهقهه شون بلند شد. نکشید مون عزاداری های پلاستیکی!😃😂 حالا انقدر غم و غصه هم دیگه خوب نیست براتون😔😂