خب دیگه انرژی گرفتیم از عروس شدن زهرا
با قدرت بریم سر کارمون که اگه خدا بخواد زودتر تموم شه
میگم خدارو چه دیدی؟
شاید همه این شلوغی ها و مشغله ها کارِ خداست واسه فراموش کردنش...
امروز داشتم به زهرا میگفتم من واقعا چرا همیشه انقد کار دارم و همش دارم میزنم تو سرم که وقت ندارم؟
چن دیقه پیش یهو این اومد تو ذهنم که شاید واقعا همه این شلوغ شدنا و وقت سر خاروندن نداشتنا، واسه اینه که انقد سرم گرم بشه که وقت نکنم فک کنم...
واسه اینه که فراموش کنم...