eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
نگوو خاله کارای تو که خیلی گوگووولی ترهههه🥺✨ چشات گوگولی میبینه❤️😁
اقاااا دارم برمیگردم خونه دم میدون صنعت یههه عالمه نیرو گشت یهو ریختن با اسلحه و اینا دنبال یه عده
فیلم سینماییه رسما😂
یه چیزیم بغل ماشین مون ترکید فک کنم صدای تیر هوایی بود
فیلم گرفتم از نیرو ویژه ها ولی چون پخش شده شده بودن خوب نشده
گفتم الان ببینن گوشی دستمه دارم فیلم میگیرم میان میگیرن میبرنم😂
وای ولی خیییلی باحال بودنننن
هم سرویسیم در حالی که شوکه شده و به من نگاه میکنه من در حالی که با نیش باز دارم میخندم و بهش میگم: واااای خیلی باحالنننن
هدایت شده از مجهولات
۲۴ آبان سالروز شهادت شهید بزرگوار ادواردو (مهدی) آنیلی (۱۳۷۹ ه.ش) حتما درباره ی سرنوشت عجیب این شهید شنیدید. روحشون شاد🌷
همه چی درست میشه. بالاخره همه چی حل میشه. می‌رسیم، می‌خندیم، عشق میکنیم. تو فقط صبر داشته باش، خب؟
خب اون کیه که فقط تا ساعت یازده امشب وقت داره که امتحان زبان بده ولی هنوز یه جمله هم نخونده؟ من من من من
امروز که داشتم از پله ها میومدم پایین، یهو دیدمش. داشت میرفت بالا. دروغ نمیگم که توی یک‌صدم ثانیه موندم باید چه واکنشی نشون بدم...! پله اخر که بودم رسید جلوم. من رو پله وایساده بودم ولی به خاطر قدِ بلندش شاید فقط دو سانت ازش بلندتر بودم... بهش خندیدم، اونم خندید. جفت مون خنده هامون پر از مهربونی بود... :) پله اخرو که اومدم پایین و فاصلم باهاش کمتر شد، انگار دیگه اختیار بدنم دست خودم نبود. یهو همه وجودم عزم‌شو جزم کرد و دستام باز شد که بغلش کنم. انگار یکی تو مغزم میگفت وقتی انقد نزدیکته باید بغلش کنی، بعد از چند ماه حداقل یه بغل سهمته! دستمو که باز کردم انگار اون مشتاق تر بود. همون چند سانت فاصله رو هم طی کرد و پرید بغلم... شاید کلا سه ثانیه بغل هم بودیم ولی همون سه ثانیه پر از حرفای نگفته بود... نمیخواستم ازش جدا شم، حس میکردم که اونم نمیخواد... ولی جفت مون باید میرفتیم :) بی‌ رغبت از هم جدا شدیم و هرکس راه خودشو رفت...