بستگی داره چه ادمی باشی و با چه منطقی قانع بشی!
البته نماز با هر منطقی قانع کننده ست :)
ببین حرفت مثل این میمونه که بیای بهم بگی قانعت کنم برای اینکه غذا بخوری :|😂
یه بخش مهمِ تو روحته، که همینجوری با باد هوا تعزیه نمیکنه! نیاز داره به مواد مغذی معنوی! که یکی از اونا و مهم ترین شون نمازه :)
میدونم نماز سخته،خیلی خیلی هم سخته.
من خودم شاید پنج شیش سال درگیر قضا شدن نمازام و دیر خوندن شون بودم متاسفانه🙂💔
گلی واقعا ارامشیه بعد از خوندن نماز پیدا میکنی، ارزش همه چیزو داره :)
بعدم تو سختی ای که میکشی رو با خدا معامله میکنی. تو معامله هم کی بهتر از خدا؟ مطمئن باش که هزار هزار برابر اون سختی، آسونی نصیبت میکنه :)
پس عقل عاقل میگه بذا الان سختی شو بکشم ولی بعدا عشق و حال کنم.
امیدوارم کمکت کرده باشم، باز موردی بود بگو که بیشتر باهم صحبت کنیم❤️
من چون مشکل دقیقت توی این موضوع رو نمیدونم نمیتونم دقیق جوابتو بدم، ببخشید :)💛
شب نوزدهم ماه رمضون بود...
آقا بلند شد که مثل هرشب بره مسجد...
یهو حضرت زینب بلند شدن گفتن: بابا جان، امشبو نرو...
امیرالمؤمنین گفتن نمیشه...
از در اومدن برن بیرون، لبه آستین شون گیر میکنه به در... در هم نمیخواست رضایت بده که امیرالمومنین برن :)
اقا اروم دستشو از در جدا کرد، اومدن بیرون مرغابیا و مرغای جلو در دوییدن سمت شون پایین عبا شون رو گرفتن که علی! تروخدا نرو...
ولی آقا دوباره از بین شون اروم رد شد و راهی مسجد شد.
انگاری که زمین و زمان فریاد میزدن علی نرو...علی بری برگشتی تو کار نیست!
ولی آقا همه اینارو میدونست و بازم رفت...
وارد مسجد که شدن دیدن ابنملجم لعنت الله دَمَرو تو مسجد خوابه. رفتن بیدارش کردن بهش گفتن اینجوری نخواب، این خواب شیطانیه!
بعدم رفتن قامت بستن و شروع کردن به نماز خوندن...
فکر میکنم آقا تو سجده رکعت اول بودن که ابنملجم لعنت الله فرصتو فراهم دید و شمشیر در آورد و پشت اقا وایساد.
آقا که سر از سجده بلند کردن اون ملعون شمشیرو برد بالا و رو فرقِ سر آقا فرود آورد...
خون بود و فرقِ شکافته :')💔
اقا رفتن خونه، همه دورشون بودن، هرکی هرکاری میکرد تا زخم آقا خوب بشه ولی اوضاع وخیم تر از این حرفا بود. شب بیستم که گذشت و شب بیست و یکم اومد، حال اقا بدتر شد...
شب بعدش بدتر... و شب بیست و سوم، آقا به دیدار خدا و پیامبر و همسرش رفت... :)
قطعا!
ولی موضوعی که اینجا هست اینه که حتی اگه از همون آدما هم بپرسی، میگن اگه برگردیم به عقب هنرستان میخونیم! چون واقعا کسایی که از دبیرستان هنرستان باشن (هنرستان خوب البته) واقعا جلو تر از بقیه ست...
مگر اینکه طرف مثلا هنرش معماری باشه، که خب در اون صورت میتونه ریاضی هم بخونه...
ولی در کل هنر اننننقدر وسیع و متنوع هست که از خیلی جاها میشه بهش وارد شد، مهم اصل مطلبه :)
هیمآ...♡
محمد صادقی بازیگر سریال بیهمگانه تلویزیون 😶 @BisimchiMedia
وای یا جده ساداااات
من واقعا دیگه دارم این بشرو نمیتونم :/
یعنی واقعا خاک تو گور اون تهیه کننده و کارگردان و مسئولی که پای اینو امثال اینو باز میکنن به تلویزیون و مغز مردم