خدایا
همه ی مارو اووونقدر قوی و محکم و قدرتمند بکن که جز سرباز های آقا باشیم و امام مون رومون حساب کنه...
خدایا
هرکسی که ما به گردنش حق داشتیم رو میبخشیم، به امید اینکه اول شمام گناهانی مارو ببخشی، دوم هم اینکه هرکی گردن ما حقی داره مارو ببخشه...
خدایا
مارو همیشه تو بغل خودت بگیر و مارو یه لحظه از راه اسلاما خارج نکن...
خدایا
بهمون کمک کن برات جنگنده های خوبی باشیم تا تو بخری مون...
خدایا...!
اخر عاقبت همه مونو ختم به شهادت کن... :)
ولی میدونید امروز حقیقتا روز زیاد مفیدی نبود...
از صبح همممش پای گوشی و اینا بودم...
البته نصفش کلاس و درس بود ولی خب بازم تقریبا کارای مفید زیادی نکردم...!
البته به جز چند تا چیز کوچیک...
منِ عزیز
میشه فردا بلند شی و به زنگیدت برسی و منو خوشحال کنی؟
میشه لطفا فردا رو مفید بگذرونی؟
میشه؟
میشه؟؟!
اینکه یه درد و حقیقتی رو برای خودت انکار کنی و نخوای باورش کنی چیه؟
چند روزه دارم همین کارو میکنم.
حتی نمیخوام ب این فکر کنم که دارن انکارش میکنم!
نه
اصلا چیزی وجود نداره که بخوام انکارش کنم...
همش زاده ی ذهنمه مگه نه؟
همه چی مثل قبلنه مگه نه؟
اره
من مث همیشه دارم جلو جلو فکر میکنم و چرت و پرت بهم میبافم