ولی میدونید امروز حقیقتا روز زیاد مفیدی نبود...
از صبح همممش پای گوشی و اینا بودم...
البته نصفش کلاس و درس بود ولی خب بازم تقریبا کارای مفید زیادی نکردم...!
البته به جز چند تا چیز کوچیک...
منِ عزیز
میشه فردا بلند شی و به زنگیدت برسی و منو خوشحال کنی؟
میشه لطفا فردا رو مفید بگذرونی؟
میشه؟
میشه؟؟!
اینکه یه درد و حقیقتی رو برای خودت انکار کنی و نخوای باورش کنی چیه؟
چند روزه دارم همین کارو میکنم.
حتی نمیخوام ب این فکر کنم که دارن انکارش میکنم!
نه
اصلا چیزی وجود نداره که بخوام انکارش کنم...
همش زاده ی ذهنمه مگه نه؟
همه چی مثل قبلنه مگه نه؟
اره
من مث همیشه دارم جلو جلو فکر میکنم و چرت و پرت بهم میبافم
مهم نیست توی دوره های مختلف چه آدمی هستم، من هرشب، تبدیل به یه تیکه احساس میشم و به چیزایی فکر میکنم، کارایی میکنم و حرف هایی میزنم که بعدا پشیمون میشم.
نتیجه اخلاقی: من شبا آدم نرمالی نیستم...
البته نرمال بودن به معنی آدمی که در طول روز هستمه، من خودِ شبامو خیلی دوست دارم، ولی به شرطی ک فقط برای خودم باشم...