اینجوریه که منو فاطمه هربار که میخوایم همو ببینیم باید شونصد مدل طلسم مختلفو بشکنیم تا بتونیم یه روزو هماهنگ کنیم قرار بذاریم.
یعنی قشنگ هربار که همدیگه رو میبینیم اصلا نمیدونیم دیدار بعدی میشه یه هفته دیگه یا یه سال دیگه
یه جوری همه بهم میگن از سنت بیشتر میزنی و بزرگونه تر حرف میزنی که دیگه خودمم دارم به سن واقعیم شک میکنم.