تو یه برهه زمانی تقریبا سه ماهه یه ورژن قوی از خودمو که چندین ماه درونم زندگی میکرد رو کُشتم.
جوری که هیچی ازش تو وجودم باقی نمونده
ولی میشه که گهگاهی یه نشونه ای، یه چیزی منو دوباره یادش بندازه...
یاد همون کسی که سه ماه پیش تو خودم کشتم...
و وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم که دیگه فقط و فقط به عنوان یه تجربه میتونم از اون نسخم یاد کنم! به عنوان یه تجربهی چند ماههی شاید مسخره و توهمی
هیمآ...♡
کاش یه نسخه دیگه از خودم وجود داشت که هرموقع جوگیر شدم و خواستم سر جو یه غلطی کنم، یدونه بزنه تو گوش
وای واقعا حس میکنم گند زدم و یه حرفی رو به کسی که نباید میزدم، زدم :|
گاد جاست سیو می پلییییییز
کاش یکبار برای همیشه میتونستم به آدما یاد بدم که "بزار" غلطههه
به خدا "بذار" درستهههه
بذار، همون بُگذار خودمون
از فعل گذاشتن...
اینجوری باشه پس حتما شما "گذاشتن" رو هم "گزاشتن" مینویسی هموطن؟!
https://eitaa.com/9109301/13889
راستشو بگم؟
با پیش اومدن قضیه ازدواج و درگیری شدید ذهنم تو اون روزا، آروم آروم از اون آدمِ درونم کنده شدم...
میدونی انقدر یهویی وارد فکر کردن به مسائل جدی زندگی شدم که دیگه جایی برای اون ادم وجود نداشت.
البته که یه صحبت کوچولو هم با رسولی داشتم، و چون اونم تجربه مشابه رو داشت خیلی راحت تونست با حقیقت رو به روم کنه و منو از اوهام و توهمات بکشه بیرون.
در کل میدونی فکر میکنم جدی فکر کردن به چیزای مهم زندگیت کمک میکنه بهت❤️
هیمآ...♡
از راست: نارنگی- نارنج- پرتقال- دارابی •Tavos• 🎩 @Social_Twitter
وای وای وای فقط یه شمالی میفهمه این ترکیب بهشتی ینی چی++++++