هیمآ...♡
من قابلیت اینو دارم که بشینم واسه اینکه یه آدمی رو بیش از حد دوست دارم گریه کنم. ممکنه به زودی به هم
امکان به واقعیت تبدیل شده...
واقعا میتونم به خاطرش گریه کنم
یه تیکه از وجودم پر از انگیزه و ایده و دغدغهست. از اون وایبر داره که دلش میخواد بیس چهاری کار کنه و کم نیاره. سر خودشو با شونصد چیز محتلف پر کنه و حسابی روی رشد مهارت هاش وقت بذاره.
ولی یه تیکه دیگه از وجودم، دلش میخواد حداقل واسه یه مدت هم که شده همه چیزو ول کنه و فقط واسه خودش بچرخه... ساعت ها فکر کنه، شعر بخونه، کتاب بخونه، بنویسه، بیرون قدم بزنه و زیر بارون بدوعه، خلاصه زندگی کنه...
و خب برقراری تعادل بین این دوتا تیکه سخته
ولی خب اگه همین سختی رو تحمل کنم هنر کردم دیگه... :)
اینستا نصفه شبی یه جوری داره وسوسم میکنه که تو پیجم فعالیت کنم که اصن نگم براتون
ولی من سفت تر از این حرفام😂
حقيقتا حقيقتا حقيقتا خوش به حال برونگرا ها که وقتی یه چیزی اذیت شون میکنه انقدر راحت میتونن در موردش صحبت کنن.
ینی واقعا خوش به حالتون که انقدر راحت و بی دغدغه در مورد احساسات و ناراحتی هاتون حرف میزنید.
خوشحال باشین، شما دهن خودتونو با حرف نزدن صاف نمیکنین!🤝
هیمآ...♡
ما هو لک، سوف یجدک! و من، تو را پیدا کردم...
دقیقا سه ماه پیش، همچین روزی :)
ممنونم از حرفای قشنگ و کاملا درستت دخترک :) باهات موافقم کاملا❤️
و اینکه باید بگم که حقيقتا حس میکنم تو آشناییتی باهام داری... یه جاهایی مدل حرف زدنت به شدت شبیه حرفای همسرمه😐😂 و اینکه تو از کجا میدونی من عروس حضرت زهرام...
اگه اتفاقی باشه که فقط میتونم بگم وااااو به این تصادف😁