باید یه پلی لیست مخصوص جاده شمال درست کنم.
و درحالی که تو پیچ های کندوان میچرخم و نم نم بارون از پنجره میاد میخوره تو صورتم، به مهگرفتگی های روی کوه ها نگاه کنم و گوش شون بدم :)
این حرفای هدی منو یاد خودم میندازه. منی که یه شب فقط به خاطر "فکر کردن" به اینکه دیگه قراره صرفا دختر این خونه نباشم، یک ساعت و نیم نشستم جلوی مامانم و گریه کردم و مثل ابر بهار اشک ریختم🥲🤝
https://eitaa.com/asila_89
#حمایتیتوناشناس
پ.ن: خود پیامتو نمیتونم بذارم دخترم🌱🤦♀
ولی من دلم برای بوسیدن روی ماه، تیکال، تراوش، درگیری های یه نوجوون، این نه منم و... تنگ شده