کاش الان یهو یه چیزی میشد که کلا مدرسه تعطیل میشد پا میشدم میرفتم خونه میخوابیدم.
تا دو و نیم کلاس، سه تا چهار و نیم باشگاه و پنج تا هشت هم درس خوندن...
نمیخوامتش
امروز برای همه اینا زیادی خستم
کاش شمال بودم، بارون میومد، بوی خاک بلند شده بود، مه اومده بود پایین، تو ییلاق قدم میزدم و شیرقهوه میخوردم.
یکی از دور صدام میکرد، میومد جلو و بهم یه دفتر بزرگ میداد و میرفت... دفتر رو باز میکردم، پر میبود از تک بیتی و دوبیتی و تک خطی و شعر و غزل. همه شون هم برای خودم بودن. برای خودِ خودم.
به قدم زدن ادامه میدادم، با هر قدم یه جرعه از شیرقهوه و یه جرعه از شعرامو سر میکشیدم.
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
ـ INFP, ISTJ, INTJ, INTP, INFJ, ENFP:
آروم به نظر میام ولی نیستم، راستش بیش از حد نگرانم؛ نگران چیزایی که میدونم و نمیدونم. هزار جور فکر و سوال بیانتها تو سرم میچرخه و من جواب هیچ کدوم رو نمیدونم!
- @MBTI_Daily
خانواده ها: ازدواج کنن بزرگ میشن.
همچنان چیزایی که ما خیلی جدی گوش میدیم و باهاش ذوق میکنیم: