کاش شمال بودم، بارون میومد، بوی خاک بلند شده بود، مه اومده بود پایین، تو ییلاق قدم میزدم و شیرقهوه میخوردم.
یکی از دور صدام میکرد، میومد جلو و بهم یه دفتر بزرگ میداد و میرفت... دفتر رو باز میکردم، پر میبود از تک بیتی و دوبیتی و تک خطی و شعر و غزل. همه شون هم برای خودم بودن. برای خودِ خودم.
به قدم زدن ادامه میدادم، با هر قدم یه جرعه از شیرقهوه و یه جرعه از شعرامو سر میکشیدم.
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
ـ INFP, ISTJ, INTJ, INTP, INFJ, ENFP:
آروم به نظر میام ولی نیستم، راستش بیش از حد نگرانم؛ نگران چیزایی که میدونم و نمیدونم. هزار جور فکر و سوال بیانتها تو سرم میچرخه و من جواب هیچ کدوم رو نمیدونم!
- @MBTI_Daily
خانواده ها: ازدواج کنن بزرگ میشن.
همچنان چیزایی که ما خیلی جدی گوش میدیم و باهاش ذوق میکنیم:
https://eitaa.com/9109301/16147
زنده نگهش دار تا اون روزی که دوتایی باهم بخونین😂❤️