امروز اختتامیه پویش هنرتا ست.
بعد اهنگ نماهنگ مونو تو طبقه گذاشته بودیم و داشتیم میخوندیم و جیغ ویغ میکردیم و اینا، که یهو دیدم یکی از بچه های دوازدهمی دبیرستان اومده نشسته رو پله های طبقه ما و داره گریه میکنه.
با اشک و بغض میگفت: شعرتون خیلی قشنگه🥺
و همه ما اینجوری بودیم گوگووولی تروخدا اینجوری گریه نکننن🥲😭
هیمآ...♡
امروز اختتامیه پویش هنرتا ست. بعد اهنگ نماهنگ مونو تو طبقه گذاشته بودیم و داشتیم میخوندیم و جیغ ویغ
البته اختتامیه واسه فاز تولیداتیِ😂
در اصل افتتاحیه و معرفی خود پویشِ
چقد خوبه که زهرا هست تا هروقتی که تو مدرسه واسه چیزی استرس داشتم یادم بیاره چیزی نیست که از پسش بر نیام و میتونم انجامش بدم.