بخوام گزارش بدم اینجوریه که:
خونه مرتبه (به لطف مامانم!)
شام خورده شده
باقی شام برای سحری تو یخچاله
ظرفا شسته شده
آشپزخونه تمیز شده
چمدون جمع شده
لیست کارایی که فردا قبل از بیرون زدن باید انجام بدم در حال نوشته شدنه
وهمین، دیگه وقت خوابه
هدایت شده از سلاطین دهه هشتادونود🇮🇷
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم میخاد یه سریال بسازم با این وایب^^
روز عروسی همه دوستام باهم دور هم نشسته بودن
ینی فاطمه هم اومده بود پیش بچه های مدرسه و کادر و اینا نشسته بود، بعد بچه ها انقد باهاش حال کرده بودن که ریحانه بهم میگف تروخدا بگو این دوستت بیاد مدرسه کار کنه ما هی ببینیمش😂
آره خلاصه که اونجا جمع مون جمعِ😂🤦♀
واقعا نمیدونم چه فرایند شیمیایی تو مغزم شکل گرفت که پیش خودم فکر کردم تو سفر برس نیازم نمیشه و با خودم نیاوردمش :|
الان نشستم دارم به یه دسته موی توهم گره خوردم نگاه میکنم... :/