هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
شبِ جمعه ،
سوره جمعه سفارش شده ؛
بخونیم نه برای ثوابش،
واسه اینکه خدا عشق میکنه
اینطوری میبینتمون 🌱
زمان مطالعه : ۳ دقیقه
@ir_tavabin
هیمآ...♡
#شما: هیما جان در حالی ک ارای پزشکیان و جلیلی تقریبا برابره و احتمال خیلی زیاد ارای پزشکیان میکشه با
#شما:
https://eitaa.com/9109301/17446
کاش بیشتر توضیح بدی که ما هم اطلاعاتمون بیشتر و شاید تصمیمگیریمون درستتر شه..
#من:
توی جلسه روز عید که پدر همسرم حضور داشتن گفتن آقای جلیلی نیومدن و گفتن اگر بهم فشار هم بیارید برای حضور در جلسه یا کناره گیری، فلان و بیسار میکنم... (بازم میگم چون نمیخوام گناه شون رو بشورم کامل و دقیق نمیگم که مدیون نشم. در ضمن من خودم شاهد عینی ماجرا نبودم پس نمیتونم قطعی حرف بزنم)
اونجا نسبت به این تهدید شون حس جالبی نداشتم و اصلا خوشم نیومد... بالاخره اگر بنا صلاح جبهه انقلاب باشه، آدم باید همه جوره کنار بیاد حتی شده با کناره گیری و اجماع کردن. دقیقا مثل آقای قاضیزاده و زاکانی👌
امروز هم که با مامانم صحبت کردم و حرف دوستاش رو بهم انتقال داد، واقعا فهمیدم ما الان که به قول حضرت اقا خیلی نزدیک به قله ایم، نیاز به فردی داریم که امتحان پس داده و اهل کار و ساخت و سازه! ما مردی میخوایم که تا الان وسط میدون بوده باشه و از این به بعد هم خواهد بود.
برای همین نظرم چرخید روی ایشون.
اما باز در نهایت شمایید و تصمیم خودتون، اصلا تنها به حرف من اعتماد نکنید و همه چیز رو خودتون بسنجید🤍
هیمآ...♡
#شما: هیما جان در حالی ک ارای پزشکیان و جلیلی تقریبا برابره و احتمال خیلی زیاد ارای پزشکیان میکشه با
دانشگاه تهران انتشار آمارش رو تکذیب کرد.
خبر کذب بود😂💔
هیمآ...♡
آزموده را آزمودن خطا است! @AkhbareFori
اصلا صدای روحانی رو میشنوم مور مورم میشه :/
هیمآ...♡
میخوام یه کاری کنم. یه چالش بود که میگفت ۱۰۰ روز، حداقل یه دلیل خوشحالی تون رو بنویسید. حالا میخوام
روز دوم.
بعد از ۱۴ روز مامانمو دیدم و یه دل سیر باهاش حرف زدم.
به جز این مورد دیگه ای برای خوشحالی نیست. راستش امروز زیاد روز قشنگی نبود...
هیمآ...♡
با حرفی که زد تن و بدنم لرزید. تو ظاهر خندیدم و به شوخی گرفتم ولی یهو ساکت شدم و زندگی چند ماه اخیرم
امشب بعد از یکسال دوباره اون حرف رو زد.
جدی تر و طولانی تر.
دوباره اشک به چشمم حمله کرد ولی سریع دفاع کردم و پسشون زدم...
نمیخوام. نمیخوام بهش فکر کنم. نمیخوام تصورش کنم. نمیخوام چیزی که میگه رو زندگی کنم. نمیخوام اونجوری بشه که میگه...
اما خب، همون احتمالِ ضعیفی هم که ممکنه وجود داشته باشه، کافیه برای اینکه تن و بدنم رو بلرزونه...
هیمآ...♡
اگه مامانمو نداشتم شبایی مث امشب چیکار میکردم؟
امشب دوباره به این جمله رسیدم :)