اینکه الان وقت انتخابه!
من یا باید از هدف هام، ارزش هام، باور هام، شاید عقیده هام و درکل زندگی تقریبا جدیدِ الانم بزنم و سعی کنم بشم همون آدم قبلی و بیشتر شبیه آدم های زندگیم بشم تا بتونم رابطه مونو مثل گذشته نگه دارم!
یا باید شرایط جدید رو بپذیرم و قبول کنم که باید برای رسیدن به هدف و زندگی ایده آلی که توی ذهنمه، از یه سری چیزا یا یه سری ادما یکم دست بکشم!
اونم نه اینکه حذف شون کنم، فقط باید اونقدر تمرکزم روی زندگیم باشه که وقت حواس پرتی برای اینکه آی فلانی باهام اینجوری کرد، آی فلانی منو فراموش کرده، بهمانی دیگه منو دوست نداره و...، نداشته باشم.
باید قبول کنم من آدم اصلی زندگی دیگران نیستم! و اونقدری که اونا برای من اهمیت دارن شاید من برای اونا مهم نباشم! پس نباید انقدر دیگه درگیر شون باشم. فقط به عنوان آدم های زندگیم میتونن کنارم باشن نه به عنوان شخصیت های اصلی داستانم!
پس.
ما یا باید هممسیر اونا بشیم و از زندگی خودمون دست بکشیم.
یا باید مسیر خودمون رو پیش بگیریم و با اونا هم کنار بیایم.
خطاب به منِ عزیزم: خواهش میکنم قبول کن که برای رشد کردن و بزرگ شدن، باید از اوضاع، رابطه ها و بعضاً افرادِ قدیمی و سطحی زندگیت بگذری.
یهویی این وسط، (!)
مشکل ازونجایی شروع شد که افسرده بودن شد مد بودن و نماد شاخ و خفن بودن...!