هیمآ...♡
نادرِ ابراهیمیِ عزیز، سرِ کلاس تاریخ ادبیات ایران... :)🤍 °کتابِچهلنامهکوتاهبههمسرم°
همین الان تمومش کردم.
زیبا بود و روون.
قلم نادر ابراهیمی همیشه برام عزیز و ظریفه، مخصوصا توی کتاب یک عاشقانهی آرام.
این یکی کتابش اما، پر بود از درس زندگی.
جدی میگم، نگاهش به زندگی، به عاشقی، به سختی و تنگدستی، به خنده و به شادی، همه شون جدید و بکر بودن...
حتی یک جاهایی درس زندگی مشترک میداد، درسی که روانشناس ها الان میگن رو، نادر ابراهیمی چندین سال پیش نوشته و نصیحت کرده.
در کل زیبا بود. توصیهش میکنم🤍
اما طبق تجربه شخصی میگم که اگر هیچ اثری ازش نخوندید، با کتاب یک عاشقانهی آرام شروع کنید و بعد اینو بخونید
زخم رو وقتی برای بار اول میخوری، گریه میکنی، فریاد میکشی، همه رو خبر میکنی، مچاله میشی، خونریزی میکنی.
یکم که میگذره و خوب تر میشه، اگه زخم دوم رو بخوری، بیشتر میسوزی، زخم عمیق تر میشه، ولی چون تجربه داری با دردش آشنایی...
همینجور بار سوم و چهارم و...
وقتی برای چندمین بار زخم میخوری، عمیق تر از همیشه خونریزی میکنی چون یه زخم قدیمی دوباره تازه شده. ولی دیگه داری به دردش عادت میکنی.
این میشه که دیگه فریاد نمیزنی، گریه هات خلاصه میشن تو چندتا قطره اشک، صدات درنمیاد، فقط یه آه کوچولو میکشی و میگذری...
هیچی فقط خواستم بگم تو این مرحله دیگه فقط و فقط خود خدا جوابه :) که بری رو سجده و سرتو بذاری رو پاهاش، شده هیچی هم نگی ولی اون بغلت کنه، زخم عمیقت رو تمیز کنه، خون هارو پاک کنه، همینطور اون چندتا قطره اشکو... و بعد دست بندازه رو شونت و بار غم رو از روش برداره...
بعدم در گوشت زمزمه کنه: طاقت بیار، آخرش برای همیشه میای پیش خودم... :)
و تو دل خوش کنی به این وعده :)