هیمآ...♡
یه حس قشنگی همراه با بغض دارم... انگار که داداش عباس بهم گفته باشه: درسته تو درگیر زندگی شدی و منو ف
منم یادم نرفته... فقط درگیر شدم. فقط پرت شدم.
مگه میشه یادم بره؟ مگه میشه شب هایی که تا صبح باهاش حرف زدم رو یادم بره؟ مگه میشه اون شبی که خوابشو دیدم یادم بره؟ مگه میشه اون شبایی که با کتابش توی بغلم خوابم میبرد یادم بره؟ مگه میشه دو سالی که پلاکِ عکسش به گردنم بود یادم بره؟ مگه میشه یادم بره اون روز که ارائه داشتم گوشهی کلاس خودشو بهم نشون داد و بهم خندید و قلبمو آروم کرد؟ مگه حس اولین باری که بابام سوپرایزم کرد و بُردم سر مزارش یادم میره؟
مگه میشه این چیزا رو فراموش کرد...
واقعا به نظرم تنها آدم هایی که میتونن با چت جیپیتی رقابت کنن و ده هیچ بزننش، مامانا ان.
زن آخه چجوری در مورد همه چیز اطلاعات درست داری؟
عزیزم ناراحتیِ دلیل و بی توضیح و بی منطق دیگران، پشیزی برات ارزش نداشته باشه🤌
بی منطق و بی دلیل ناراحته و قیافه میگیره برات؟ خب بگیره.
به طبقهی هفتم جهنم🤝
امروز به سونوگرافی و چکاپ دکتر و... گذشت.
از سونوگرافی اومدیم بیرون دیدیم باید برای تیروئید بریم دکتر، همونجا نوبت دکتر بعدی رو گرفتیم و راه افتادیم.
هیمآ...♡
امروز به سونوگرافی و چکاپ دکتر و... گذشت. از سونوگرافی اومدیم بیرون دیدیم باید برای تیروئید بریم دکت
یه لحظه این به ذهنم اومد که اکثر مردم توی اروپا و آمریکا سه ماه سه ماه پشت نوبت دکتر میمونن اونوقت ما اینجا در لحظه تصمیم میگیریم بریم دکتر همون موقع میتونیم اقدام کنیم و بهترین دکتر هارو در اختیار داشته باشیم...
الحمدلله واقعا✨
کاش قدر بدونیم.