فقط چون روی چمن نشستم التماس خدا میکنم که وسط نماز گربه نیاد سمتم.
کل نمازو بهم میریزم تا خود حضرت آقا میفهمن من اینجا دارم سکته میکنم از گربه👈👉
دوست های صمیمیم واقعا از هر فرصتی برای دزدیدن عمه وسطیام استفاده میکنن و من احساس نا امنی میکنم.
واکنش های تراز مامان جونم به جوکر بانوان و بازیکن هاش:
_این دیگه کیه خودشو شبیه میمون درست کرده؟
_ این داره مسخره میکنه الان؟ باید بگیرنش ازش شکایت کنن
و...
خیلی دوست داشتم و دوست دارم بیام از دیشب حرف بزنم ولی خب کسی که میخوام در موردش حرف بزنم هنوز اجازهی صحبت کردن به صورت عمومی رو نداده! و الان تا وقتی اجازه اصلی صادر بشه میتونم چند تا جمله ریز بگم فقط.
پس ساده و خلاصه میگم که دیشب قلبم، نگاهم و دلم برای قشنگی یه عزیزِدل رفت...
عشق کردم از لبخند پر از ذوقش، از استرس های قشنگش، از چک کردن های خودش توی آینه هر دو دقیقه یه بار، از بی هوا بوس کردنم وقتی داشتم دورِ ناخن های لاک زدهاش رو تمیز میکردم، از بغل کردن یهوییش وقتی با شوق پشت لباسشو سفت میبستم و از نگاههایی که هر چند ثانیه یه بار وسط شلوغی بهم میانداخت تا خیالشو راحت کنم که همه چیز خوبه و چقدر زیبا به نظر میرسه...