eitaa logo
هیمآ...♡
125 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
17 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/2583813 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی اگه یه چیز توی این چند وقت یاد گرفته باشم اینه که آدمای سمی رو از زندگی مون حذف کنیم. حتی اگه صمیمی ترین رفیقامونو بودن. حتی به قیمت خورد شدن مون. ما می‌شکنیم. خورد میشیم و ذوب میشیم. ولی میریم توی کوره، و پخته تر و محکم تر از همیشه برمیگردیم.❤️
حالا بیاین قسمت جدید نامه هارو بذارم.
هیمآ...♡
به نام خدا. نامه چهارم. این روزا ها شاید، بیشتر از همیشه به تو نیاز داشته باشم. این روز ها شاید،
به نام خدا نامه پنجم. امروز صبح، با صدایت از خواب بیدار شدم. نمی‌دانم چه سری ست...؟ دو سه روزی می‌شود که گاه و بی گاه توهم حضورت را میزنم. امروز هم گوش هایم، انگار که صدایت را شنیده باشند، داشتند توهم‌ت را می‌زدند. درست تر بخواهم برایت شرح دهم، باید بگویم که: خسته از مشغله هایِ زندگیِ بدون تو ام، به خواب رفته بودم که انگار یک آن زنگ صدایت در گوشم پیچید. انگار درست کنار عسلی تختم نشسته باشی و صدایم بزنی، به وضوح شنیدم که آرام زمزمه میکردی: دلبر دلربای من، میل نگاه ندارد‌َم...؟ واقعی بودی. خیلی واقعی. چرا اسمش را گذاشتم توهم؟ مگر حضور تو، فقط به وجودت بستگی دارد؟! نه! تو همیشه حاضری، در قلبم، در دلم... امروز صبح هم، در سَرَم! ولی، ولی یادت هست آن روز هایی که وجودت هم کنارم بود؟ صبح هایی که خستگی بیشتر از همیشه به چشم هایم غلبه می‌کرد و از ساعت خواب همیشگی ام رد میشدم، می آمدی بالای سرم، کنار تخت می‌نشستی. آرنج‌ت را روی عسلی کنار تخت میگذاشتی و بعد دستت را تکیه گاه سرت میکردی. یا دست دیگرت آرام روی چوب کنار تخت ضرب میگرفتی و پشت هم زمزمه میکردی: دلبر دلربای من، میل نگاه نداردَم...؟ و آن قدر این زمزمه هایت گوشم را نوازش می‌کرد تا آخر سر چشم هایم باز می‌شد. و شروع میکردم روزم را، با دیدن صورت تو، به عنوان اولین قابِ روزم. و تو چه میدانی که هر روز در دلم زمزمه می‌کردم: نگاهش میکنم به نیت عاشقی، قربه الی الله... و شروع می‌شد روزم، به نیتِ تو... پایان این سریِ داستان مان. ...✍🏻
نصفه شبی قسمتِ بنویس مغرنم فعال شده
پس بیاید جوابگوش باشیم.
من همان جا که در چنگ توام، آزادم... ...✍🏻
حالا میشه لطفا چند تا موضوعی که دوست دارین رو بهم بگین که ازشون بنویسم؟ ژانرش هم مهم نیس درام، طنز، اجتماعی، هرچی...
من همانم که وقت نگه‌ت پیر شدم و به آن چشم ختن‌، گیر شدم من همانم که به هنگام دعا به دمِ خواستنت، پیچ شدم... من بُدم آنکه نگاهش کردی، وز پی‌اش از همگان سیر شدم... من بُدم آنکه پس هر نگه ات از برای سخنم شیر شدم...! خُلق ناخوش نبُوَد شیوه قلبت، ای یار حرف هایت اما، از برایم همگی تیر شدند همه جا گشتم و گفتم با خود بهر او با همگی تیز شدم بی وفایی نبُوَد سیره تو، با یک من! بهر چَشم های تو من، با همه درگیر شدم... ...
ساعتو
اللهم عجل لولیک الفرج :)
بلی دخترم @celasnohoomiha