خداشاهده نه به خاطر اینکه خودم نوشتمش! اصن الان دیدم چقدر قشنگ نوشتم و چقدر خوب داستان رو ۱۹ قسمت ادامه دادم (با توجه به اینکه دو سال پیش اینو نوشتم و تجربه و علم کمتری داشتم!)
و چقدر خوب کلمات رو کنار هم چیدم و باهم ترکیب شون کردم...
واقعا افرین به خودِ دو سال قبلم...
مایه تاسفه که دیگه مثل اون روزا ممتد و منظم نمینویسم...
خلاصه که اگر نخوندید توی کانال به ترتیب سرچ کنین "نامه اول"، " نامه دوم" و... تا "نامه نوزدهم" که آخرین نامه میشه رو بخونيد اگر دوست داشتین.
و اگر نظری روش داشتید بهم بگید چون میخوام دوباره ویرایشش کنم و یه دستی به سر و روش بکشم و ایراد هایی که داره رو رفع کنم❤️
https://eitaa.com/himayejan/20225
میمینمصکصجصم🤣🤣
منم همینطور عیب نداره میذاریم کنار برای دفعات بعد😔😂
البته دور از جون همگی انشالله به این زودیا لازم نشه😂
هیمآ...♡
خلاصه که اگر نخوندید توی کانال به ترتیب سرچ کنین "نامه اول"، " نامه دوم" و... تا "نامه نوزدهم" که آخ
البته یه نکته قابل توجهی هم دارن😂
من تقریبا به جز دو سه تا نامه آخر رو زمانی نوشتم که کلا مجرد بودم و از وجود همسرم خبر نداشتم، اون دو سه تای آخری هم توی دوران خواستگاری ها نوشتم که بازم جزو مجردی حساب میشه.
بعد خب طبیعتا اون خاطرات ذهنی و موقعیت های داستان رو از ذهن فانتزیباف و خیالپرداز خودم در آورده بودم دیگه، الان که دوباره خوندم و با زندگی واقعی و تجربیات شخصی خودم مقایسه کردم دیدم چقدر باهم فرق دارن😂 البته تک و توک چیزهایی هم بودن که به واقعیت پیوستن ولی حقيقتا نه با شدتی که توی متن نوشته بودم😂
خلاصه که مجددا به این درسِ همیشگی رسیدم که: زندگی با اون خیالِ فانتزی ای که توی ذهنمون واسه خودمون میچینیم زمین تا آسمون فرق داره!😂
آره خلاصه در یک کلام:
نو فانتزیِ افراطی گایز🤌
صبح مونو با اسنپِ بی ادبی که به محض نشستنم شروع به فحش دادن کرده شروع میکنیم.
عالیه
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
کلا پرنسس ها چندتا نشونه دارن.
اول این که با هر چیزی گریه شون میگیره.
دوم اینکه لبلو دارن.
+کلا دختر خوشگل ها لبلو میزنن.
هیمآ...♡
کلا پرنسس ها چندتا نشونه دارن. اول این که با هر چیزی گریه شون میگیره. دوم اینکه لبلو دارن. +کلا دختر
لبلو رو هم به خودم میگیرم چون عسل پریروز برام لبلو خرید🌝
یعنی الان یه پرنسس دو روزه ام؟👈👉