هیمآ...♡
شاید صدا، همون امتحانیِ که خدا واسه من گذاشته کنار.
ببخشید ولی این امتحان چند ساله داره دهن منو آسفالت میکنه :/
البته که این یکسال گذشته خیلی خیلی کمتر شده ولی باز هر چند یه بار میاد یه سلامی عرض میکنه میره.
یکی نیست بهش بگه خب زهرمار.
خیلی سخت😔😂
نمیتونم و حتی نمیدونم چجوری باید توضیحش بدم. یه صدایی هست که مال زندگی ۵ سال پیشمه، یادآور اون روز ها و یه سری خاطرات و افکاره که دوست ندارم دیگه تجربه شون کنم.
سعی میکنم دیگه نشنومش، خیلی هم موفق بودم، ولی خب به لطف اینترنت و فضای مجازی هر چند یه بار باز دوباره یه رخی نمایان میکنه و میره🌝😂
همین مقدار توضیح رو لطفا ازم پذیرا باش، بیشتر از این نمیخوام بهش فکر کنم و در موردش حرف بزنم❤️
بوس بهت دخترم🫂
هیچ جوره و با هیچ منطقی باورم نمیشه که دو سال گذشت...
یعنی جدی جدی اون پسره که دو ماه خواب و خوراکو ازم گرفت، همون پسره که تا یه هفته نمیخواستم حتی اسمشو بشنوم، همون که به زور حاضر شدم ببینمش، اونی که سه ماه پا شد اومد خواستگاریم، الان دو ساله که شوهر منه؟
بخدا اگه باورم بشه...
من این دو سال رو نمیتونم باور کنم، میترسم از روزی که به خودم بیام و ببینم ۲۰ سال گذشته... :)
به مناسبت امروز جا داره یاد کنیم از یکی از قشنگترین پیام هایی که توی زندگیم دریافت کردم :)
یه پیام از طرف زهرا دقیقا بعد از مراسم عقد :)
زهرا بین دوستام تنها کسی بود که لحظه عقد کنارم بود و سفره بالای سرمو نگه داشت...
وقتی از محضر اومدیم بیرون و خداحافظی کردیم، چند دقیقه بعد یه پیام ازش دریافت کردم که به جرات میتونم بگم رو دستش نیومده :)
اون تیکهش که مربوط به روز عقده رو میذارم✨
هیمآ...♡
به مناسبت امروز جا داره یاد کنیم از یکی از قشنگترین پیام هایی که توی زندگیم دریافت کردم :) یه پیام ا
این تیکه از اون پیام بلند و بالا اینجا موندگار بشه :)
همونجوری که تو قلب و ذهن من موندگار شده🧡✨