هیمآ...♡
بله داداش عزیزم رو مشاهده میکنین :)✨
عزیزِ من، نورِ راه من، ستارهی مسیر من...
فقط خدای من میدونه که تو چه التیام بزرگی برای قلب من بودی و هستی.
منِ بی معرف رو ببخش که کمتر سراغت رو میگیرم. نمیدونم، شاید دلم قرصه به اینکه تو مثل من بی معرفت نیستی و هنوز هم از اون بالا نگاهت به منه...
امیدوار هم هستم که همینطور باشه. امیدوارم پیوند بین دلمون کمرنگ تر که نه، عمیق تر شده باشه...
تو هنوز عزیز دل منی، تو هنوز اون دستگیره ای هستی که من وقتی گرهای دارم و کارم گیره بهش چنگ میزنم.
تو کسی هستی که بخش بزرگی از شخصیت منو ساختی... من شب ها وقتی داشتم با تو حرف میزدم خوابم برده، وقتی داشتم کتاب های تورو میخوندم خوابم برده، من دو سال پلاک تورو هر لحظه به گردنم داشتم...
میخوام بگم من هنوز همون آدمم.
درسته شلوغ تر شدم، درسته شاید زیاد نتونم باهات حرف بزنم، ولی تو تا همیشه داداش عباس من میمونی.
تو تا همیشه پارتیِ من تو اون دنیا میمونی.
و میدونم که تو تا همیشه نگاهت رو از روی من و زندگیم بر نمیداری...
تولدِ دنیاییت مبارک ما زمینی ها باشه :)🧡✨
هیمآ...♡
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگه:
خاک عاشق بارون و من عاشق تو شدم دوباره،
داستان (مساله) ای که غیر ممکن به نظر میرسه...
هیمآ...♡
فعلا که معده ی من رئیسه
رئیس اصلی هورمون ها ان.
در راستای این حرف که:
"دنیا رو مرد ها کنترل میکنن، و مرد ها رو زن ها، و زن ها رو هورمون هاشون"
رئیس کل دنیا هورمون ها هستن، اصلا قدرت شونو دست کم نگیر🤝😂
وای وای وای.
یه بنده خدایی خیلی بزرگی از سر لطف زنگ زده بود با من حرف بزنه، من خواب بودم گوشیمو همسرم جواب داد، سه روزه الان میخوام بهش زنگ بزنم و نمیشه...
وای من خیلی بی ادبم، واقعا فقط وای...
هیمآ...♡
"باهام بد تا کرد..." و زهرمار.
خطاب به مغزم که هر سه ثانیه یه بار پخشش میکنه:
امروز به دانشگاه، خوندن طرح، نوشتن متن، رفتن سر یه کلاس دیگه به عنوان مهمان، مترو سواری، تئاتر دیدن و خونه مامان اینا اومدن گذشت✨
الحمدلله واسه همه چی...
همین الان پسری که مسئول بسیج مونه وارد دانشگاه شد و از جلوم رد شد. بیاید تیپش رو باهم مرور کنیم:
کفش اسپرت عسلی
شلوار لی آبی آسمونی
تیشرت صورتی
و روی تیشرت پیرهن خاکی
عالیه دوستان عالیه🤌✨