مساله اینجاست که این یه زندگی دو نفرهست.
این زندگی دو تا ستون اصلی داره و هر ستون برای خودش یک موجود زنده، عاقل، بالغ، تکامل یافته، محترم، و با ارزش هست.
یعنی چی که یه ستون تصمیم بگیره کلی بار منفی رو به دوش بکشه که ستون مقابل یه موقع خم نشه؟
اگر قراره همیشه یک نفر از خودش برای نفر مقابل بزنه، پس در این صورت معنای "زندگی مشترک" چیه؟
پس دیگه چیو میخوان باهم به اشتراک بذارن؟ اخبار روزانه جهان رو؟!
این زندگی اسمش روشه! "زندگی مشترک"
یعنی اون غم برای هر دو طرف مشترکه!
نه به این معنی که مثلا اگر یه طرف از یه مساله ای ناراحته اون یکی هم حتما از اون چیز ناراحت باشه! به این معنیه که به همون میزان که یک طرف حق داشتن احساس غم، نا امیدی، کلافگی، خستگی و حتی شادی و خوشحالی داره، طرف مقابل هم داره!
این چه تِز مسخره ای عه که نه تو اگه ناراحتی یه همسرت چیزی نگو که اون ناراحت نشه؟ نه تو درکش کن، نه تو بفهمش، نه تو باهاش کنار بیا...
اگه همیشه یه طرف این کارو انجام بده پس کی اون طرف مقابل رو درک کنه؟ کی به اون فکر کنه؟ کی اونو بفهمه؟
طرف وااااقعا اکثر فشار های روحی و جسمی رو توی زندگیش تحمل میکنه، و در نهایت چجوری خودشو آروم میکنه؟ با این عنوان که من دارم از همسرم ولایت پذیری میکنم!
حالا این وسط وای به حال اون زندگی ای که یه شوهری هم بالا سرش باشه که از این قدرتی که خدا بهش داده سو استفاده کنه و برداشت اشتباه ازش داشته باشه...
حالا هی بیا توضیح بده باباااا
بخداااا این ولایت پذیری زن از مرد واسه زمانیه که دو طرف دارن به اختلاف میرسن یا اینکه خانم داره کار حرامی انجام میده!
اولویت اول با حرف زدنه، با اینه که یه بار من به خاطر تو کوتاه میام یه بار تو به خاطر من کوتاه بیا، یه بار من به احترام تو سکوت میکنم و یه بار تو به احترام من...
نه اینکه تا یه چیزی شد آقا بگه بشین سر جات من بر تو ولایت دارم خانم هم سرشو بندازه پایین بگه چشم!
این قدرت که به آقایون داده شده از طرف خدا، یه مرز برای زمانیه که بین طرفین داره اختلاف پیش میاد یا حرامی شکل میگیره...
اگه هی هر دو طرف بخوان به این داستان دامن بزنن که آقا فقط امر کنه و خانم چشم بگه، خب چرا ازدواج کردن؟ آقا میرفت یه خدمتکار استخدام میکرد و خانم هم میرفت یه جایی مشغول به کار میشد که به بالاسریش چشم بگه...
(البته این نباید ناگفته بمونه که خانم هایی که توی همچین زندگی هایی هستن، واقعا سختی ای رو تحمل میکنن که به شدت اجر و پاداشش رو هم میبرن. چون بالاخره اینم یه سختی عه و صبرِ بر سختی، اجر داره... و الله یحب الصابرین🤍)
بعد همه اینا به کنار،
واقعا اون خانم هایی با افتخار میان تعریف میکنن و به جوونا هم توصیه میکنن که آره هرچی شوهرت گفت بگو چشم، آره مرد رو باید نگه داری هرجوری شده، آره اگر بهت فشار اومد به مردت چیزی رو بروز نده و... رو نمیفهمم. واااقعا نمیفهمم.
چه اشکالی داره که دو نفر با همدیگه یه زندگی رو بسازن؟ باهم ناراحت بشن؟ باهم آشتی کنن؟ یه بار یکی ناز اون یکی رو بکشه و یه بار اون یکی؟ یه بار یکی خسته باشه و اون یکی به جاش کار انجام بده و یه بار برعکس؟ یه بار این به تصمیم اون احترام بذاره و یه باز اون به تصمیم این؟
این زندگی قشنگ تر نیست واقعا؟
نسبت به زندگی ای که طرف کار نمیکنه که شوهرش ناراحت نشه، درس نمیخونه که شوهرش ناراحت نشه، باشگاه نمیره کع شوهرش ناراحت نشه، به علاقهمندی هاش نمیرسه که شوهرش ناراحت نشه و هزاران کارِ حلال دیگه که انجام نمیده چون شوهرش ناراحت میشه!
بله، انجام ندادن یکی دو تا از اینا اون هم با توافق طرفین خیلی خوبه، ولی اینکه دیگه تو خودتو کلا از زندگی بندازی واقعا غلطه به نظر من...
پس خود طرف چی؟ چرا باید یادش بره که اونم آدمه و حق زندگی کردن داره؟
چمیدونم والا حالا اینام نظر منه
شاید غلط باشه
ولی تجربه دو سالهی من تا الان اینو بهم یاد داده که وقتی من و همسرم مبنا مون رو بر درک متقابل میذاریم زندگیه خیلی خیلی شیرین تری داریم.
خیلی قشنگه وقتی میبینم همسرم یه چیزی رو دوست نداره اما به خاطر من قبول میکنه، و منم وقتی یه چیزی اذیتم میکنه ولی همسرم دوسش داره به خاطر علاقه همسرم همراهیش میکنم و توی ذوقش نمیزنم...
اینجوری قشنگ تر نیست؟
بازم میگم، اینا نظر منه و شاید واقعا یکی اینجوری دوست نداشته باشه.
بالاخره هر کسی با توجه به شرایط خودش تصمیم میگیره و زندگی میکنه...
شمام نه به حرف من و نه به حرف هر کسی که قابل اعتماد تون نیست گوش ندین. راه خودتون رو بر اساس دین، علایق خودتون و افرادی که قبول شون دارید بسازید🤍
نشستم اینجا دارم سخنرانی میکنم انگار نه انگار فردا هشت صبح باید مطب دکتر باشم و بعدشم تا پنج بعد از ظهر دانشگاه باشم😃💔
هیمآ...♡
Bazı şeyler olabilir ve ben bundan korkuyorum. Korkmakta değil aslında, daha gerginim, daha yorgunum
Çok karışık duygularım var ve ben hiç birisini farkında değilim...
Bi gün böyleyim bi gün öyleyim.
Ne yapacağımı bilmiyorum hiç bi fikrim de yok...
دقیقا همون لحظه ای که تو دلم گفتم ماشالا نگاه چقدر خوب از پس کارای بیمارستان داری تنهایی بر میای، یه سوتی دادم🙂😂
دوستان معرفی میکنم هیما هستم، با دریچه قلبِ شل😃
همین الان از دکتر اومدم بیرون و فهمیدم به صورت مادرزادی (من خانواده مادریم اکثرا مشکل قلبی دارن) یکی از دریچه های قلبم شل عه و هر دفعه که استرس بگیرم یا بترسم قراره مثل چند شب پیش قلبم اونقدر تیر بکشه و درد بگیره.
الحمدلله چیز خاصی نیست ولی، فقط باید تحت نظر باشم🤌
خداروشکر واسه همین🤍