شمام نه به حرف من و نه به حرف هر کسی که قابل اعتماد تون نیست گوش ندین. راه خودتون رو بر اساس دین، علایق خودتون و افرادی که قبول شون دارید بسازید🤍
نشستم اینجا دارم سخنرانی میکنم انگار نه انگار فردا هشت صبح باید مطب دکتر باشم و بعدشم تا پنج بعد از ظهر دانشگاه باشم😃💔
هیمآ...♡
Bazı şeyler olabilir ve ben bundan korkuyorum. Korkmakta değil aslında, daha gerginim, daha yorgunum
Çok karışık duygularım var ve ben hiç birisini farkında değilim...
Bi gün böyleyim bi gün öyleyim.
Ne yapacağımı bilmiyorum hiç bi fikrim de yok...
دقیقا همون لحظه ای که تو دلم گفتم ماشالا نگاه چقدر خوب از پس کارای بیمارستان داری تنهایی بر میای، یه سوتی دادم🙂😂
دوستان معرفی میکنم هیما هستم، با دریچه قلبِ شل😃
همین الان از دکتر اومدم بیرون و فهمیدم به صورت مادرزادی (من خانواده مادریم اکثرا مشکل قلبی دارن) یکی از دریچه های قلبم شل عه و هر دفعه که استرس بگیرم یا بترسم قراره مثل چند شب پیش قلبم اونقدر تیر بکشه و درد بگیره.
الحمدلله چیز خاصی نیست ولی، فقط باید تحت نظر باشم🤌
خداروشکر واسه همین🤍
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به عنوان کوچکترین و نخود ترین عضو جامعه معلم های زبان التماس تونمیکنم که این سوالا رو نپرسید خواهش میکنم😭😂
هفت و نیم صبح بیدار شدم، رفتم دکتر، نوار قلب گرفتم، اکو کردم، فهمیدم دریچه قلبم شل عه، برگشتم خونه وسایل هامو گذاشتم، با مامان تصویری حرف زدم، دوباره راه افتادم رفتم دانشگاه، سه تا کلاس پشت سر هم داشتم، استرسِ همسرِ کرونا گرفته رو داشتم، با مترو برگشتم خونه، یه دوش گرفتم و الان دارم فکر میکنم که چجوری خودمو از رو تخت بلند کنم و پاشم شام بذارم...
البته اون لحظه ای که اومدم تو و دیدم همسرم با اینکه مریض بوده پا شده یذره کارای خونه رو انجام داده و لباس شسته و خرید کرده و...، حقيقتا چند تا جون به جونام اضافه شد🥲✨
مامان سادات (مامان همسرم) در اینجور شرایط که خیلی خستهست میگه: کاش به بچه نوزاد بودم، یکی میبردم حموم، خشکم میکرد، لباس تمیز تنم میکرد، نازمو میکشید و ازم خواهش میکرد تا بخوابم.
الان اینجوری ام که منم همینطور مامان سادات منم همینطور😭😂