eitaa logo
هیمآ...♡
139 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
18 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
قربونتون❤️ بله تهرانیم، خداروشکر شرایط خوبه، الحمدلله خونه مون هم سالمه ممنونم از نگرانی هاتون🥲🫂
هدایت شده از ایران همدل
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 دم همه‌تون ‌گرم 🔹 جلوه‌های همدلی مردمی که "برای ایران" با همه وجود ایثار کردند 🇮🇷 👈 جلوه‌های همدلی و همبستگی مردم کشورمان در برابر تجاوز رژیم صهیونی به خاک ایران عزیز تصاویر، فیلم‌ها و روایت‌های خود را به @iranehamdel_contact بفرستید. @irane_hamdel
سر و صدا هایی که توسط همسایه هامون تولید میشن، صدای پدافند میدن. به جون خودم.
هیمآ...♡
شبی که گفتم احتمالا صداها بیشتر میشه، اتفاق افتاد. اما صدا نبود، انفجار بود! سه یا چهار انفجار خیلی
دیشب آخرِ شب دوباره بازم دو تا صدای بلند اومد. اما مثل دفعه‌ی قبل اونقدر نزدیک نبود. دوباره داشت حالم بد میشد برای همین میخواستیم با بابام اینا راهی قم و زيارت و خونه‌ی خالم بشیم که در آخرین لحظات به دلایلی لغو شد. اما شب رو با مامانم اینا و عمه هام، خونه‌ی مامان جونم خوابیدیم. البته حدودا نزدیک صبح بود که خوابیدیم برای همین تقریبا همه مون ۱۲ ظهر پاشدیم. نهار رو که خوردیم ساعت ۳ شده بود، بابام اینا عزمِ رفتن به قم کردن و ما هم برگشتیم خونه مون تا خونه رو مرتب کنیم‌. آخه خانواده‌ی همسرم اینا به خاطر اینکه اطراف خونه‌شون رو زدن، هنوز برق و گاز ندارن و احتمالا چند روزی میان پیش ما‌. البته بعید میدونم بیان، ولی خب باز هم همین دلیلِ خوبی بود برای اینکه بیایم و به خونه برسیم. اومدم خونه و شروع کردم به کار کردن. به عادتِ همیشگی ویس استاد شجاعی گذاشتم و شروع به تا کردن لباس ها کردم، سه سری لباسشویی روشن کردم، لباس پهن کردم و... همسرم هم شروع به جمع‌آوریِ هال کرد. تمام تلاشم رو کردم که جزء به جزء عادت های قبلیم رو انجام بدم تا به بهترین شکل زندگیِ دو هفته‌ی قبل رو به خودم تلقین کنم. دوش آب گرم گرفتم. ولی مثل چند روزِ گذشته بی حوصله و سریع و پر استرس نه! مثل قبلا با حوصله و آروم. ماسکِ مو زدم و سعی کردم به روزمرگی‌‌های کوچولوی‌ زندگی برگردم. حتی میخواستم با بابلیس موهامو فر کنم ولی فرصت نشد. بعدش تمرین جدیدی که خاله زینب گفته بود رو انجام دادم و خیلی آروم تر شدم. اما بازم دلم میخواست کارِ بیشتری برای سرگرم کردن خودم بکنم. با همسرم یکم تو گوشی چرخ زدیم تا اذان شد. نماز خوندیم و تصمیم گرفتیم شام بریم بیرون تا یه هوایی به کله‌م بخوره. آخه خیلی وقت بود دور نزده بودم. این دو هفته‌ی اخیر هم که کلا رنگ آسمونو درست ندیده بودم... اما خب، دارم تلاش می‌کنم به حالِ خوب ام برگردم. هرچند سخت، هرچند کُند، هرچند با وجودِ احتمالیِ قضاوت ها و برچسب زدن های دیگران که ممکنه بهم بگن لوس و زودرنج و ضعیف! بله، من حساس تر از دیگرانم. بله من واقعا آسیبِ روحی دیدم. ولی مهم نیست که این برای دیگران خنده دار یا مسخره‌ست. مهم اینه که این زندگیِ منه. احساسات منه. روان منه. ذهن منه. و من بیشتر از هر کسی دارم تجربه‌ش میکنم و میدونم که چه زخمی بر داشته! پس تلاش می‌کنم برای زودتر خوب شدنِ این زخم. تلاش می‌کنم برای بخیه زدن و ضدعفونی کردنش... حالا هم تازه از بیرون برگشتیم. الحمدلله دو، سه ساعتِ خوب و آرومی بود. امیدوارم ادامه‌ی شب هم همینطوری باشه. و حتی ادامه‌ی زندگی... همین. یادگارِ ۰۴/۴/۴ پ.ن: معمولا فکر می‌کنیم توی تاریخ های اینجوری باید کارِ خاص و فوق‌العاده ای بکنیم که به یادموندنی بشه. ولی من امروز، یک روزِ عادی داشتم. اما فرقش با روزهای دیگه این بود که من امروز "این عادی بودن رو خودم به وجود آوردم!" پس میشه گفت من امروز قهرمانِ خودم بودم. یه قهرمانِ عادی که یک روزِ عادی برای خودش ساخت‌. گاهی وقتا عادی و معمولی بودن خودش بزرگترین نعمته :) البته با لطفِ لحظه به لحظه‌ی خدا✨ الحمدلله...
هدایت شده از نو+جوان
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | ناامید نشید! ✌️ عوامل مژده‌دهنده برای ما زیاده... 📲 نسخه مناسب برای شبکه‌های اجتماعی 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
هدایت شده از سرکارعِلیّه
. خدایا‌ روح من رو پاک کن از تاریکی هایی که باعث میشه این محرم دلم از نور اباعبدالله روشن نشه.. .
سلام عزیزدلم🤍 نه خونه‌ای که الان توش هستیم مال خودمون نیست. اما یکی از موارد مهریه‌ام این بود که توی دو سال یه خونه خریداری بشه و سه دنگش به نام من بشه. اگر پدرتون خیلی نگرانن، میتونن از آقا پسر بخوان که خرید خونه جزو مهریه باشه که خیالشون راحت باشه. در ضمن برای اینکه توی مهریه باشه باید دقیقا محدوده‌ی متراژ خونه، محلِ خونه و مدت زمان خرید خونه توی محضر ثبت بشه تا قانونی باشه. اینجوری میتونن خیال شون رو از این بابت راحت کنن. بازم اگه سوالی بود من در خدمتتم❤️🫂
https://eitaa.com/himayejan/20785 قربونت خواهش میکنم❤️ یعنی توی محضر تمام این ها باید ثبت بشه. نمیشه همینجوری بگید یه خونه‌ خریداری بشه و انقدرش به نام دختر باشه. باید دقیق بگید که مثلا آقای داماد تا دو سال فرصت دارن یک خونه‌ی ۶۰ الی ۷۰ متری در محدوده‌ی شهر تهران خریداری کنن ‌و سه دنگش رو به نام عروس بزنن. اينجوری باید مشخص کنید.
"قویِ دل‌نازک" دلنشین ترین توصیفی که نسبت به خودم شنیدم :)✨
یکی از برکات این جنگ برای من، بیشتر مأنوس شدن با قرآن بود. الحمدلله. امیدوارم بتونم خودمو همینجور نگه دارم.