یعنی میشه دوباره با خیال راحت توی مشایه قدم برداریم؟
میشه دوباره صدای "مای بارد" گفتن هارو بشنویم؟
میشه دوباره دنبال موکب بگردیم؟
میشه دوباره از گرما ولو بشیم یه گوشه؟
میشه دوباره از باب القبله وارد بشیم؟
میشه دوباره توی صف زیارت لبیک یا حسین بگیم؟
میشه...؟
من حتی نمیدونم کی میتونم دوباره تو صحن گوهرشاد بشینم و امین الله بخونم؟
کی برم تو صحن انقلاب؟
کی صدای نقاره هارو بشنوم؟
کی چاییِ چایخونه رو بخورم؟
کی بیام و زل بزنم به ضریح؟
البته اینارو الان میتونم بگم
توی موقعیت زیارت که باشم، به معنی واقعی کلمه لال میشم.
یعنی اصلا پام به حرم ها که باز میشه، انگار زبونم قفل میشه.
فقط دلم میخواد زل بزنم و نگاه کنم...
یه بنده خدایی داشت یه چیزایی میگفت که منو ناراحت میکرد
منم در حال جنگ با خودم بودم که اولا ناراحت نشم، دوما هی جوابشو ندم (دومی خیلی سخت تر بود😂)
بعد آخرش حرفاش که تموم شد، بابام دید من یذره رفتم تو خودم و سکوت کردم.
یه جمله گفت که آب رو آتیش بود.
فقط گفت: بابا، به امیرالمؤمنین ببخشِش...
همینجوری گفت: بابا به امیرالمؤمنین ببخشش.
بگو آقا بعدا باهمدیگه حساب میکنیم...
من میبخشم چون به اسم هم که شده، شیعه امیرالمؤمنین عه...
وای اصن خیلی این جملهش جواب بود.
قشنگ آب رو آتیش بود در اون لحظه.
اینم رزق و درس امروزم بود.
الحمدلله