پس خواهرم انقدر دنبال رفیق/ آشنا/ فامیل/شوهر ای نباش که بتونی پیشش صد درصد خود واقعیت باشی.
هیچکس همهی وجود مارو دوست نداره و تحمل نمیکنه.
حالا یه سوال بی ربط.
شما هم فقط با آب خونهی خودتون قشنگ سیراب میشید یا من فقط اینجوری ام؟
انگار آب یخچال خودمون فقط بهم میچسبه🤌
عزیزم من بهت گفتم هرچیزی یه بهاری داره! نذار بهارش بیخودی بگذره.
ولی تو خندیدی و به مسخره گرفتی.
پس حالا که خزون شده و داری تاوانشو پس میدی به من گلایه نکن.
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای وای وای اینو ببینید😭✨😭✨
من مرررردم براششش😭🤌
خیلی با نمکه با اون لپاش✨😭
فقط اون نگاهش که منتظره مردم خرما بردارن😭✨🤌
هدایت شده از هیمآ...♡
فکر کن،
شب که میشه ما راحت میخوابیم ولی اون به عادتِ همیشه شروع به قدم زدن میکنه.
چند ساعتی توی سکوت راه میره و وقتی خسته میشه روی یه تخته سنگ میشینه.
به دور و اطرافش نگاه میکنه، به سنگی که روش نشسته، به بیابونی که توش هست، به کوه های بلندی که اطرافش قد علم کردن، به ریگ ها و خارها و خاک های روی زمین...
توی اون سکوت، فقط خودشه و خدا...
شروع میکنه با خدا حرف زدن، مثل هر شب، مثل هر ثانیه.
صداش آروم و دلنشینه اما یه غم نهفته ای توش هست.
آروم زمزمه میکنه:
_"دیدی خدایا؟ دیدی امروز هم کسی منو نخواست؟ دیدی من دوسشون داشتم و اونا بهم بی محلی کردن؟ دیدی حتی یک ثانیه بهم فکر هم نکردن؟
عیبی نداره!
چون من بازم منتظر شون میمونم... منتظر میمونم تا دوسم داشته باشن. تا دلشون برام تنگ بشه...
من بازم امید دارم بهشون... من بازم فردا چشم هامو به شوق اینکه نبود ام رو حس کنن و سراغمو بگیرن، باز میکنم..."
حرفاشو میزنه و بلند میشه. دوباره شروع به قدم زدن میکنه و توی تاریکی شب گم میشه و فقط خدا میدونه که تا کِی سرگردون این بیابون و اون کوه و اون دشته...؟
راستی! میدونی اون کیه؟
اون مهدی (ع) عه... اون امام زمان ماعه...
و بله، همینقدر غریب و مظلومه... :)💔
ما هم همینقدر نسبت بهش بی وفا ایم...
اینجوریه که هی نمیخوابم
بعد انقدر نمیخوابم که اگه دیگه بخوابم نمازم قضا میشه
ولی خوابم میگیره
ولی باز نمیخوابم و به زور بیدار میمونم تا اذان.
این سیکل معیوب نمیدونم تا کی قراره ادامه داشته باشه؟