یک ماه پیش خونه مامانم اینا بودم، بعد سر داداشم عصبانی شدم و مجبورش کردم کاراشو سریعتر بکنه و اینا.
بعد از اون موقع هر موقع هرچی میشه بابام سریع میگه تروخدا اینو (منو) عصبانی نکنید. این عصبانی بشه منم ازش میترسم :)))
بعد الان مامانم داشت میگفت درست بشین اینجوری کمرت درد میگیره. گفتم نه ممنون راحتم
دوباره گفت خب درست بشین
بعد یه دفعه بابام گفت خانوم ولش کن الان عصبانی میشه پا میشه میزنتمون :)))
آخه پدر منننن :)))😂🤌
یاد اون ویدیو عه افتادم که آقاهه یه تمساح گرفته بود دستش میگفت این الان آروم وایساده چون ما دهنشو بستیم :))))
هدایت شده از محبین
خدايا كار را طولاني نكن
شب اول ماه رجب،مارا به پدرمان اميرالمومنين ببخش.
@ir_mohebin
https://eitaa.com/himayejan/21740
واقعا یه همچین چیزی بود لحنش :)😂💔
برا توام مبارک ننه🫂✨️
یهو به خودت میای میبینی عه! چه بزرگ و خانوم شدی!
انگارنه انگار تا همین دیروز یه دختر بچه بودی که بغلت میکردن و میبردنت اینور اونور
منی که هیچوقت برنامه ریزی رو یاد نگرفته بودم، هیچوقت نمیتونستم به برنامه پایبند باشم، همیشه دقیقه نودی کارامو تحویل میدادم، همیشهی خدا دست به دامن دیگران میشدم که کارامو برنامه ریزی کنن و...
الان به راحتی به همه کارام میرسم.
ارائه های دانشگام رو به بهترین شکل انجام میدم.
خونه رو مرتب نگه میدارم. (یک سال و نیم طول کشید تا بتونم کنترل خونه رو بگیرم دستم)
به خانواده و برنامه هاشون میرسم.
به روتین عبادتیم میرسم.
به خوندن زبان دوم و سوم میرسم.
و اگر دلم بخواد کار هم میکنم و به درآمد میرسم.
من همونم که دوستام برام برنامه ریزی میکردن؟ همونم که اگه همسرش یا کسی خونه رو مرتب نمیکرد، عمرا میتونست یه اتاق رو مرتب کنه؟
همونم که بعضی وقتا از شدت گیجی و غرق شدن توی کارهاش گریه میکرد؟
واقعا برگام🍃
فکر میکنم لطف خداست که اینجوری ظرف وجودی آدمو بزرگ و وسیع میکنه.
وگرنه من که همون دخترم!
خداست که بهم توانایی میده و بزرگم میکنه حتی اگه خودم متوجهش نباشم...
البته که واقعا به معنی واقعی کلمه من کار خاص و خارقالعادهای نمیکنم😂💔
ولی خب همین رشد کوچولو توی منظمتر شدن، برام شیرین بود.