eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
این چند خط برای معرفیِ شخصیت و معرفت داداش عباس خییییلی کمه واقعا🥲 اگر دوست دارید باهاش بیشتر آشنا بشین اینجوری کتاب هارو بخونین: _دردهایم کو؟ _لبخندی به رنگ شهادت _آخرین نماز در حلب _تاثیر‌ نگاه شهید یه دوره‌ای زندگی من با این کتابا گذشت، یادش بخیر... :')
برای من که خیلی داداش با معرفتی بوده و هست، امیدوارم برای شمام همین باشه🫂✨
همین دیگه. بریم بخوابیم که از ثواب خوابیدن عقب نمونیم😔😂
لابد بودم دیگه.
امروز سر کلاس استاد پرسید: خب حالتون چطوره؟ این روزا رو چجوری میگذرونید؟ (اشاره به اتفاقات اخیر) بعد دخترا درحالی که صدای قهقهه شون کلاسو برداشته بود یه لحظه خنده هاشونو قورت دادن و یکی شون یه غمِ الکی ریخت تو صداش و گفت: خوب نیستیم استاد... به صدای خنده هامون نگاه نکنید... بعد بقیه شون در ادامه و تایید همین حرف دختره دوباره خندیدن و صدای قهقهه شون بلند شد. نکشید مون عزاداری های پلاستیکی!😃😂 حالا انقدر غم و غصه هم دیگه خوب نیست براتون😔😂
سحر بخیر✨ من امروز رو به یاد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا شروع میکنم و ان‌شالله با خوندنزیارت هاشون شروع میکنم و در طول روز هم هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم. زیارتشون توی مفاتیح هست‌. زیارت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در روز یکشنبه🤍
سلاااام
وای چه زود سحر پنجم شد🥲🥲🥲
چرا ماه رمضون رفته رو ۲x؟😭
حالا بیاید شهید امروز رو بگم که داستانش خیلی جذابه، و البته زیبا✨ شهید مهیار مهرام، شهید دفاع مقدس
«مهیار مهرام» شرایط خانوادگی متفاوتی داشت. آن‌ها حسابی اهل مُد روز و... بودند و میانه‌ای هم با مسائل دینی و اعتقادی نداشتند.بعد از دیپلم مهیار به انگلیس رفت و در رشته هوافضا در دانشگاه برایتون مشغول تحصیل شد. در انگلیس به خاطر مصرف زیاد مواد مخدر به حالت کما رفت! اما مهیار نجات پیدا کرد و در اوایل پیروزی انقلاب به ایران آمد. چون به دلیل اعتیاد، داشت فرصت استخدام صداوسیما را از دست می‌داد برای بار چهاردهم تصمیم به ترک کردن گرفت و برای دور بودن از محیط آلوده به جبهه رفت. روزهای اول الکی خم و راست میشد و مثلاً نماز میخواند تا بتواند در منطقه بماند. حالش که بهتر شد،به یکی از مقرهای کوهستانی رفت و در واحد مخابرات مشغول شد. مدتی بعد با بسیجی‌ها جور و شبیه آن‌ها شده‌بود. به نماز خواندنش که نگاه می‌کردی، باورت نمی‌شد؛ انگار یک عمر نمازخوان بوده! یک ماه که گذشت با اینکه مهیار از پاک‌شدنش مطمئن شد ولی دیگر حاضر به برگشت به تهران نبود. دو سال در کردستان ماند و مسئول مخابرات سپاه سروآباد شد. مهیار دیگر اهل جبهه شده‌بود. نماز اول وقتش ترک نمی‌شد و وقتی برای نماز شب بلند می‌شد حال‌وهوای عجیبی داشت.
هیمآ...♡
«مهیار مهرام» شرایط خانوادگی متفاوتی داشت. آن‌ها حسابی اهل مُد روز و... بودند و میانه‌ای هم با مسائل
تا اینکه پاییز سال ۱۳۶۲، کمی قبل از عملیات والفجر ۴، خبر دادند مهیار شهید شده. بدنش توسط عناصر ضد انقلاب گلوله‌باران شده و با ماشین از روی سرش عبور کرده‌بودند! وقتی خانواده مهیار حاضر به تشییعش نشدند، پیکر او غریبانه در قطعه ۲۸ بهشت زهرا (س) دفن شد.وقتی بسیجی‌های لشکر فهمیدند مراسم ختمش هم با حضور فقط سیزده نفر، در اوج غربت برگزار شده برای مراسم چهلمش در خیابان یوسف‌آباد دسته عزاداری راه انداختند و مهیار را از غربت درآوردند.